نقد انگارۀ ناکارامدی اسباب نزول در تفاسیر قرآن به قرآن با تأکید بر تفسیر المیزان‏

نویسندگان

1 دانشجوی دکترا، گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران، قم، ایران.

2 دانشیار، گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران، قم، ایران.

3 استاد، گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران، قم، ایران.

doi
10.22059/jqst.2025.391783.670450
چکیده

رویکردهای مفسران در مواجهه با روایات سبب نزول را به سه رویکرد تبیین‌گرا، تحلیل‌گرا و تاریخی‌نگر می‌توان تقسیم کرد. در دورۀ معاصر با رواج روش تفسیری قرآن با قرآن رویکردی متفاوت نسبت به روایات سبب نزول شکل گرفت که آن را رویکرد تحلیل‌گرا نام نهاده‌ایم. قائلان به این رویکرد قواعدی برای ارزیابی سند و متن روایات در نظر گرفته‌اند و استفاده از روایات اسباب نزول در تفسیر را روشمند ساخته‌اند. هم‌زمان با این رویکرد این انگاره پدید آمده است که روایات اسباب نزول هیچ کارکردی در این تفاسیر ندارند. نگارندگان با مطالعه در این تفاسیر به نتایجی متفاوت با این انگاره رسیده و آن را مردود شمرده‌اند. بر اساس مطالعات انجام شده روایات اسباب نزول در المیزان (و سایر تفاسیر) را می‌توان به ۳ بخش تقسیم کرد: ۱-روایات دارای کارکرد مستقیم ۲-روایات دارای کارکرد غیرمستقیم ۳-روایات بدون کارکرد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی در صدد اثبات کارآمدی روایات اسباب نزول در تفاسیر قرآن با قرآن است. به ‌طوری که برخی آیات کاملاً با تکیه ‌بر روایات اسباب نزول تفسیر شده‌اند. نمونه‌های عینی از تفسیر المیزان به ‌عنوان طلایه‌دار این رویکرد انتخاب شده‌است. حاصل پژوهش در تأیید کارآمدی روایات اسباب نزول در این تفسیر است.