تحلیل انتقادی قواعد وضعشناسی ابن تیمیه در احادیث القصّاص
نویسندگان
1 استادیار گروه الهیات و معارف اسلامی،دانشکده ادبیات و علوم انسانی،دانشگاه یاسوج،یاسوج،ایران
2 استادیار، گروه معارف اسلامی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران.
3 استادیار گروه معارف اسلامی،دانشکده ادبیات و علوم انسانی،دانشگاه یاسوج،یاسوج،ایران
doi
10.22059/jqst.2025.393359.670465چکیده
نظر به اینکه ارزیابی و تحلیل قواعد وضعشناسی، مستلزم احصاء و استقصاء، طبقهبندی و تبیین میزان کاربرد هر یک از آنها و نهایتاً گزینش بهترین قواعد است؛ پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی-تحلیلی و بر پایۀ منابع کتابخانهای، به نقد و بررسی قواعد وضعشناسی در احادیث القصاص پرداخته است و میکوشد تا با استخراج و سازماندهی قواعد تشخیص حدیث موضوع از نگاه ابن تیمیه، میزان دقت و کارآمدی آنها را مورد ارزیابی قرار دهد. هرچند ساماندهی این قواعد به خاطر توضحیات پراکندهاش پیرامون احادیث گوناگون کاری دشوار است، اما با توجه به تعداد و میزان استفادۀ او از آنها میتوان گفت، ابن تیمیه در تشخیص احادیث موضوع از قواعدی از قبیل عرضه بر قرآن، عرضه بر سنت، مخالفت با عقل، اجماع و اتفاق نظر اهل علم، «لا اصل له»، و مخالفت با تاریخ بهره گرفتهاست. یافتههای تحقیق نشان میدهد ابن تیمیه در بسیاری از قواعد، به جای ارائه شواهدِ مستدل، صرفاً به ادعاهای کلی بسنده و به ظاهر حدیث استناد نموده که بیشتر بر پایه استنباطات شخصی اوست و در بهرهگیری از قاعدۀ عرضه بر قرآن برای سنجش اعتبار روایات، جامع و دقیق عمل نکردهاست. همچنین قاعده «لا اصل له»، حاوی پیشداوریها و نگرشهای متعصبانهای است که با اصول علمی حدیثشناسی در تضاد است. قاعده «اتفاق نظر اهل علم» نیز به دلیل محدودیت آن به نظر گروه خاصی از علمای گذشته که با ابن تیمیه همعقیده بودند، از جامعیت و اعتبار لازم برخوردار نیست. بنابراین با وجود جایگاه ابن تیمیه در عرصه حدیثشناسی، برخی از قواعد وضعشناسی وی در این حوزه، مستلزم بازبینی و نقد جدی از سوی پژوهشگران است.