معیار اصلاح جامعه در سیرۀ پیامبران از منظر قرآن
نویسندگان
1 دانشجوی دکترا، گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 استادیار، گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
3 استاد، گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
4 دانشیار، گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jqst.2023.356065.670159چکیده
مفهوم اصلاح و افساد از مفاهیم ارزشی هستند که حکم افراد به لحاظ مبانی نظری و دیدگاههای متفاوت در باره آنها مختلف خواهد بود. از یک نگاه «حاکمیت دین الهی» به رضایت مردم، معیاری برای اصلاح فرد و جامعه میباشد و از نگاهی دیگر رضایت اکثریت مردم معیار است گرچه به رضای خدا و موافق دین او نباشد. از این رو لازم است معیارهای اصلاح از منظر متون دینی و عقل ناب مورد بحث و بررسی قرار گیرند. این جستار در صدد بررسی این پرسش است که در فرض اذعان به ثبوت وظیفه اصلاح اجتماع بر پیامبران و به لحاظ اهداف اعلامی آنان، معیار یا معیارهای تحقق اصلاحات آنها کدامند؟ با استفاده از آیات قرآن و دریافتهای عقل میتوان به معیارهایی مانند رشد علمی، عقلی، اخلاقی و معنوی، آزادی، حاکمیت دین الهی، التزام به قانون عدل و گسترش حق و عدالت در حوزه فردی و اجتماعی که در نهایت به رفاه، سربلندی، عزت، امنیت، سعادت جامعه و حیات طیبه منتهی میشوند، اشاره نمود. با ارزیابی عملکرد اصلاحی پیامبران در جوامعی که ایشان حضور داشتند، به منظور تحقق این معیارها میتوان بر موفقیت یا عدم موفقیت هر یک از آنان حکم نمود. بدیهی است که تحقق معیارها در زمان حیات هر پیامبر شاخص موفقیت وی محسوب میشود و فقدان معیارها و وضعیت نابسامان جوامع منتسب به آنان در زمانهای بعد ملاک عدم موفقیت پیامبران نمیباشد.