حسد از دیدگاه مولانا و آدلر
نویسندگان
1 دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22054/ltr.2025.73858.3719چکیده
حسادت یکی از احساسهای منفی و ناخوشایندی است که انسان فاقد کمال و والایی ممکن است در طول زندگی آن را تجربه کند و بیشترین آسیب آن، به شخص حاسد یا رشکبرنده میرسد. حسود یا رشکبرنده کسی است که خواستار زوال نعمت از صاحب نعمت است. حسد، از انواع صفات نکوهیدۀ اخلاقی است که از دیرباز تاکنون در زبان و ادبیات فارسی انعکاس یافتهاست و شاعران و نویسندگان ایرانی، به عنوان افرادی اخلاقمدار و در جایگاه معلم بشریت، با بهرهجویی از این کلیدواژه، اهتمام بر برشماری آثار سوء آن داشتهاند. مولانا از جملۀ انسانهایی است که در جایگاه معلمی صاحب اندیشه، در قرن هفتم، به این ویژگی پرداختهاست. از سویی دیگر علم روانشناسی نیز که با فضایل، رذایل، فزونیها و کاستیهای رفتاری انسانها در ارتباط است، به این مقوله توجهی وافی نشان دادهاست. آلفرد آدلر، روانپزشک نامی نیز از صاحبنظرانی است که در این خصوص آثاری ارزشمند از خود باقی گذاردهاست. این مقاله با شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی و با رویکردی بینارشتهای، به سنجش آرای مولانا و آدلر، به عنوان دو صاحبنظر که در مکانها و زمانهای مختلف به این مقوله توجه مبذول داشتهاند، میپردازد. از یافتههای این پژوهش میتوان به اعتقاد مشترک این دو به ریشۀ حسادت که همانا احساس حقارت است، اشاره کرد.کلیدواژه: حسد، ادبیات فارسی، روانشناسی، مولانا، آدلر.