مقایسه استعارههای عرفانی و استعارههای بلاغی بر اساس نظریه «استعاره کلی» در دیدگاههای هانس بلومنبرگ
نویسندگان
1 دانشآموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22054/ltr.2023.71051.3657چکیده
بلومنبرگ تفاوت استعارههای حقیقت و دیگر استعارهها را با توجه به تفاوت مفاهیم موجود در آنها، ذیل مفهومی به نام استعارة کلی بررسی میکند. استعارههایی که به شرح مفاهیمی میپردازند که به نحو نظری- مفهومی قابل بیان نیستند. این استعارهها عبارتاند از ایدههایی که تحت دستهبندی یک ایده اصلی تجمیع یافته و در ساحتِ شناخت، به موقعیت «اعتقاد» میرسند و تثبیت میشوند. قدرت روایتگری موجود در استعارههای کلی موجب میشود جایگزین مفاهیم وجودی شوند و این اولین و مهمترین تفاوت این استعارهها و استعارههای بلاغی است. تا سال 1936؛ یعنی تا پیش از آنکه آی.ا.ریچاردز اصطلاحات tenor و vehicle را به عنوان اجزای استعاره معرفی کند (موضوع و محمول در استعاره). مبنای شناخت استعارهها، همان دیدگاه سنتی مبتنی بر شباهت؛ یعنی دیدگاه ارسطو بود؛ اما در دیدگاههای مدرن و خصوصاً نظریه هانس بلومنبرگ استعاره را به نحو دیگری تقسیمبندی میکنند. بلومنبرگ بر اساس وجود استعارههایی که بداهت و کلیت آنها دیدگاههای سنتی را نقض میکرد، به رویکردی در استعارهشناسی دست یافت که بر اساس آن، ساختار استعارهها در ارتباط با محتوای آنها تعریف میشود. وی در مقالة «نور به عنوان استعارهای برای حقیقت» از استعارههای حقیقت نام میبرد و با در نظر گرفتن تاریخچهای برای آن، ویژگیهای حقیقت را به ویژگی استعارههای حقیقت تعمیم میدهد. در این پژوهش کوشیدهایم با بررسی تاریخچه یا سابقۀ استعارههای حقیقت در اندیشههای هانس بلومنبرگ و مقایسه آن با استعارههای کلی مطرح شده در عرفان، به ساختاری دست یابیم که بتواند قالب مناسبی برای بررسی استعاره در متون عرفانی باشد. روش ما در این بررسی مقایسه نمونههای استعاره در بلاغت سنتی (قصاید خاقانی، غزلهای حافظ) با استعارههای کلی در متون عرفانی (تذکرةالاولیاء عطار) و کارکرد متفاوت هریک از آنها در متن است. در بررسی استعارهها به ویژگیهایی از جمله خودکاری، بافت معنایی، بحث شباهت و تجانس، تاریخچه مفهوم و بُعد طبیعی و متافیزیکی پرداخته شده است.