نقد قانونگذاری در حوزه اخلاق از منظر حقوق طبیعی مدرن
نویسندگان
1 دانشگاه علامه طباطبایی
2 دانشجوی دکتری حقوق عمومی دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
doi
10.22099/jls.2023.40905.4422چکیده
پرسش از چیستی قانون، مبانی و عرصه اعمال آن همواره یکی از مهمترین محورهای اندیشهورزی بشر بوده است. با ظهور مسیحیت برای نخستین بار شرایط ایفای نقش الهیات و اخلاق دینی در عرصه قانون فراهم شد. حامیان حقوق طبیعی (کلاسیک) منکر اعتبار قانون وضعشده توسط بشر و قائل وجود مجموعهای از محدودیتهای عینی عقلانی بر صلاحیت قانونگذار بودند. بعدها به موازات نیاز به وضع قوانین بشری، نخست برخی اصلاحات در حقوق طبیعی کلاسیک انجام اما بعدها نظریات جدیدی در قالب فلسفه حقوق تحلیلی پدید آمد که تقابل عقل و اخلاق را در محور مباحث مربوط به قانون و قانونگذاری قرار داده و تلاش کردند تا خوانشی عقلمحور از اخلاق ارائه کنند. لذا در راستای پرسش اصلی این مقاله مبنی بر امکانسنجی ارائه خوانشی از عقل که قابلیت سازگاری با آموزههای اخلاقی را داشته باشد، ضمن ادعای نابسندگی خوانش حقوق طبیعی کلاسیک و امکان ارائه خوانشی عقلانی از اخلاق قانونی که تاب تحمل در برابر انتقادهای پوزیتویستی را داشته باشد، به این نتیجه خواهیم رسید که حقوق طبیعی مدرن برخلاف الگوی کلاسیک آن، در چارچوب نظری تا حد زیادی به این هدف نائل شده اما در عرصه عملی به عنوان مهمترین بُعد موضوع، با موفقیت چندانی همراه نبود.