الگوهای روایت داستان در ادبیات فارسی کلاسیک
نویسندگان
1 استاد ادبیات فارسی، دانشگاه مطالعات خارجی پکن، پکن، چین؛
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات آسیا، دانشگاه مطالعات خارجی پکن، پکن، چین؛
doi
10.22054/ltr.2024.80396.3859چکیده
ایران از جمله کهنترین و متمدنترین کشورهای جهان به شمار میآید؛ سرزمینی با فرهنگی پویا و تمدنی پایدار که هزاران سال بیوقفه استمرار یافته است. داستاننویسی مکتوب یکی از جلوههای شاخص تمدنهای باستانی است که پیشینۀ آن در ایران به حدود سه هزار سال پیش بازمیگردد. این مقاله به بررسی الگوهای روایت در ادبیات کلاسیک فارسی میپردازد. شیوههای روایت در این حوزه را میتوان در پنج الگوی کلی دستهبندی کرد: الگوی تکرارشونده، الگوی دانههای مروارید بر بشقاب، الگوی رشتۀ مروارید (گردنبند مروارید)، الگوی خوشۀ انگور، و الگوی روایتهای کلان شامل داستانهای فرعی. شایان ذکر است که تنوع این الگوها ارتباط تنگاتنگی با آداب، سنتها و ذائقۀ فرهنگی جامعۀ ایران کهن دارد. ردپای این شیوههای روایتگری را میتوان تا قرن بیستم در ادبیات کلاسیک فارسی پی گرفت، اما پس از آن، تحت تأثیر ادبیات مدرن اروپایی، این الگوها بهتدریج کمفروغ شده و از صحنۀ ادبیات معاصر فارسی کنار رفتهاند.