تحلیل روانکاوانۀ شخصیت اصلی رمان هَرَس براساس آرای کارن هورنای
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، ایران
3 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، ایران
4 استادیار گروه روانشناسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.22054/ltr.2022.68594.3579چکیده
کارن هورنای از جمله روانکاوانی است که بیش از فروید بر تعاملهای اجتماعی به مثابه عواملی مؤثر بر شکلگیری شخصیت تأکید کرد و در تحلیلهایش، روانکاوان را به دقت در بسترهای اجتماعیای که فرد در آن رشد میکند، فراخواند. ما نیز در این جُستار با بهرهگیری از آرای هورنای به تحلیل شخصیت اصلی رمان هَرَس؛ یعنی نَوال، پرداختیم. روش ما در این پژوهش توصیفی- تحلیلی و مقصودمان، پاسخ به این پرسش اصلی بود که نَوال برای محافظت خویش در برابر اضطراب بنیادی از کدام گرایش روانرنجور استفاده کرده است؟ یافتههای این مقاله نشان داد که شرایط نامطلوب ایام کودکی نوال، همچون فقدان مادر و عدم توجه پدر به نیازهای اساسیاش به شکلگیری اضطراب بنیادی در شخصیت او میانجامد. در ایام جوانی مرگ فرزند سبب شدت یافتن اضطراب بنیادی در او میشود. نَوال برای محافظت از خود در برابر اضطراب بنیادی از گرایشهای روانرنجورانه (حرکت به سوی مردم، حرکت علیه مردم و حرکت به دور از مردم) بهره میجوید و در نهایت دوری از مردم را برمیگزیند و گرایش روانرنجورانۀ حرکت به دور از مردم در او شکل میپذیرد. این گرایش به سبب تعارضی که با دیگر گرایشها دارد موجب شکلگیری تضاد بنیادی در شخصیت نوال میشود. در این شرایط، او برای محافظت از خویش به خود ایدهآلی (مادری برای تمام مردگان) رومیآورد. خود ایدهآلی به نوبه خود بر وخامت شرایط روانی شخصیت میافزاید و او را بیش از پیش از واقعیت پیرامون و خود واقعیاش دور میسازد.