چنگ های شکسته: حماسه، اجرا و تاریخ در «آخر شاهنامه» از مهدی اخوان ثالث

نویسندگان

1 استادیار ادبیات فارسی و ادبیات تطبیقی، دانشگاه استنفورد

doi
10.22054/ltr.2023.76189.3762
چکیده

در «آخر شاهنامه» سرودۀ مهدی اخوان ثالث (1929-1990،) یکی از برجسته ­ترین نمایندگان «شعر نو» در ایران، شاعر گفتار شفاهیِ ساختگی ­ای را به نمایش می­گذارد، طوری که‌ شعر فقط برای خواننده ­ای که با سنت حماسی داستان­ سرایی دمساز باشد قابل­ فهم می­شود. این مقاله به بررسی رابطۀ بین زبان، ادراک، خود، زمان و جهان پدیدآمده از طریق داستان­ گویی تخیلی می‌پردازد. بحث ما با تکیه بر نظریه‌های ادراک، زمان روایی و اجرای حماسی، به ماهیت «من» و «ما»، زمینه‌های روایی و هویت‌های در حال ایجاد توسط روایت، تلفیق گذشته و حال در شکل داستان، قصه­ گو، و فضاهای خاطره‌ می‌پردازد که هم در متن و هم از طریق متن ایجاد می‌شوند. کنش گفتاری خیالی راوی، خواننده را در مقام مخاطب در نظر می­گیرد، و این در حالی است که گذشتۀ حماسی با زمان حالِ ویران‌شده‌ پوشانده می­شود. زبان با آنچه توصیف می‌کند قیاس ­ناپذیر می­شود. به‌جای توسل نوستالژیک به عصر فراموش­ شدۀ قهرمانان حماسی (که غالباً این­گونه ادعا می‌شود،) «آخر شاهنامه» به‌‌مثابۀ نوعی پیش‌بینی مدرن از آگاهیِ تکه ­تکه شکل می­گیرد. این آگاهی تکه ­تکه‌شده بر افراد جامعه تأثیر می‌گذارد، جامعه‌ای که دیگر به دوران حماسه‌ها بازنمی‌گردد.