رویکردی روانکاوانه به داستان «نمازخانۀ کوچک من» از هوشنگ گلشیری
نویسندگان
1 استادیار، گروه زبان و ادبیات انگلیسی، دانشگاه ملایر، ملایر، ایران
doi
10.22054/ltr.2023.76086.3761چکیده
«نمازخانۀ کوچک من،» نوشتۀ هوشنگ گلشیری، داستان شخصیتی را روایت میکند که از ابتدای زندگیاش زائدهای انگشتمانند در بدناش پیدا میشود؛ ناهنجاریای که او را وارد تعارضی بیپایان با محیط اطرافاش میکند. دلبستگی وسواس گونۀ راوی به انگشت ششماش پرسش های مهمی را در رابطه با ماهیت وابستگی بیمارگونۀ او به این تکه گوشتِ ظاهراً بی فایده مطرح میکند. مقالۀ حاضر با خوانشی روانکاوانه از داستان، در جهت روشنکردن ظرافت های روانشناختی این ارتباط پیچیده میکوشد. این مقاله، با تکیه بر آرای ژاک لاکان و اسلاوی ژیژک، استدلال میکند که یگانه راهحل این معما، در نظر گرفتن انگشت پا بهعنوان تحقق نیستی و فقدان محض است که از دیدگاه روانکاوانه، هستۀ اصلی سوژه را در ساحت نمادین نشان میدهد و تبدیل میشود به یگانه جایگاه برای جریان امن ژوئیسانس. انگشت پا، از طریق حضور بیاثر خود، ابژۀ میل لاکانی را بهمثابۀ ارزشمندترین امر (ولو امری موهوم) در زندگی روانی انسان ها تجسم می بخشد که حذف یا افشای آن میتواند به عواقب جبران ناپذیری منجر شود.