واکاوی سیاست خارجی شاه عباس اول بر حسب واقعگرایی تهاجمی مرشایمر
نویسندگان
1 استاد گروه علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران- ایران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران- ایران
3 دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بینالملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران- ایران
doi
10.22034/hfr.2026.555830.1561چکیده
این نوشتار تلاش دارد تا تبیین نو از سیاست خارجی حکومت شاه عباس اول صفوی (996-1038ق.) از منظر نظریه واقعگرایی تهاجمی جان مرشایمر را ارائه دهد. پرسش پژوهش حاضر این است که چرا شاه عباس اول صفوی چنین سیاستی را در حوزه منطقهای و بینالمللی اتخاذ کرد؟. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و بهرهگیری از دادههای اسنادی- کتابخانهای نشان میدهد که شاه عباس با اصلاحات نظامی و اقتصادی، تمرکز قدرت و کاهش وابستگی به قزلباشان، قدرت نسبی ایران را افزایش داد تا از این طریق بقاء و امنیت حکومت خود و ایران را حفظ نماید. او با صلح تاکتیکی استانبول، بازپسگیری سرزمینهای ازدسترفته و دیپلماسی چندجانبه با اروپا، موازنه قوا را در برابر عثمانی به نفع صفویه تغییر داد. رفتار پیشدستانه در اخراج پرتغالیها از خلیج فارس همراه با ائتلافسازی با قدرتهایی نظیر بریتانیا و فتح بخش عظیمی از عراق نشاندهنده عقلانیت راهبردی و تلاش برای بقاء و برتری منطقهای است. یافتهها تأیید میکنند که سیاست خارجی شاه عباس با مؤلفههای واقعگرایی تهاجمی از جمله آنارشی نظام بینالملل، کسب حداکثری قدرت نسبی و رفتار پیشدستانه انطباق نسبی داشته و علل اصلی شکلدهنده سیاست خارجی حکومت شاه عباس، آنارشی منطقهای، حفظ بقاء و تبدیل ایران به قدرت منطقهای بوده است. این پژوهش با ارائه الگویی میانرشتهای سعی دارد خلأ نظری در تحلیل سیاست خارجی دوره صفویه را پر کرده و افقهایی برای مطالعات تطبیقی تاریخی- نظری بگشاید.