بهرام و گلاندام؛ روایتی از فرآیند تفرد
نویسندگان
1 استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
doi
10.22054/ltr.2021.56739.3224چکیده
ارتباط متون ادبی و روانکاوی در قرن بیستم به کمک نظریات فروید مطرح شد و پس از او، کارل گوستاو یونگ در این زمینه نقشی برجسته داشته و دربارۀ انعکاس روحیات و اندیشههای افراد در آفریدههای خود، آثار مهمی نگاشته است. به باور یونگ، افکار انسان تا حدودی برخاسته از امیال روزانه و به میزان زیادی تحت تأثیر ناخودآگاه جمعی و تصاویر کهن (کهنالگو) است و به طور کلی انسان در طول زندگی خود، بهصورت ناخواسته از جانب ناخودآگاه خود کنترل میشود. در این مقاله، منظومه بهرام و گلاندام امینالدین صافی (شاعر قرن نهم) با استفاده از شیوۀ توصیفی- تحلیلی و از دیدگاه روانکاوی یونگ بررسی شده است تا در آن، مراتب بروز ناخودآگاهی جمعی و عناصر آن مشخص شود. مطابق نتایج حاصل شده، این داستان عامیانه با کهنالگوی فردانیت یونگ تطابق دارد و مسیر رشد شخصیت به سوی تکامل را نشان میدهد؛ به این ترتیب، در این منظومه، کشورشاه رمزی از انسان و بهرام، نشاندهنده کهنالگوی خود است که برای وصال با آنیما، از مراحل سخت رویارویی با سایه عبور میکند و درنهایت، پیوند او با گلاندام، چرخۀ تحول شخصیت را به پایان میرساند. همچنین در این منظومه دو کهنالگوی سایه و پیر خرد نقش پررنگتری دارند: کهنالگوی سایه به دلیل پافشاری و تلاش بسیار شاه برای رشد شخصیت و کهنالگوی پیرِ خرد به دلیل اشتیاق و سردرگمی زیاد او.