کاربست روانکاوی شخصیت یونگ در غزلیات عطار و مولانا با تکیه بر دو مقولۀ وصل و هجر
نویسندگان
1 دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، رودهن، ایران
2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، رودهن، ایران
3 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، رودهن، ایران
doi
10.22054/ltr.2021.60966.3384چکیده
با وجود اندیشههای مشترک شاعرانی که در مسیر عرفان گام نهادهاند، هر یک از آنها در به تصویر کشیدن تجربیات عارفانه و شناسایی راههای سیر و سلوک، سبکی خاص داشتهاند. علاوه بر ویژگیهای سبکی یک اثر که در به وجود آمدن اثری متفاوت نقشی تعیین کننده دارد، خصایص روحی و ویژگی-های شخصیّتی خالق اثر نیز بر این امر اثرگذار است. در این مقاله، شخصیّت عطّار و مولانا براساس نظریه روانشناس مشهور، گوستاو یونگ از بُعد درونگرایی و برونگرایی در مواجهه با دو مقوله وصل و هجر، مورد واکاوی قرار گرفته است. با توجّه به تأثیر محیط دوران کودکی، رخدادها و رویدادهای متفاوت زندگی دو شاعر، تفاوت نگاه و روایت آنها درباره شخصیّت عاشق که محور اصلی غزلیات عاشقانه است و حالات مربوط به آن و نیز شیوه شاعری و تیپ شخصیّتی دو شاعر، میتوان چنین اذعان داشت که عطّار، شخصیّت درونگرای احساسی دارد و از هجران، بیشتر از وصال سخن گفته است و مولانا نیز با وجود توصیفات بسیار در باب هجران، وصال را دور از دسترس نمیشمارد و شخصیّت برونگرای احساسی دارد.