مطالعۀ کارکردهای زبانی «فعل» در اشعار غنایی «مذنب بدایونی» با تکیه بر فرانقش اندیشگانی در رویکرد نقش‌گرایی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

4 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، قم، ایران

doi
10.22054/ltr.2021.60252.3359
چکیده

«ادبیات غنایی» به­ عنوان یکی از گسترده ­ترین انواع ادبی در چهارچوب نقش «ادبی و عاطفی» زبان مطرح می­شود و به بیان احساسات و عواطف شخصی «گوینده» می‌پردازد. هدف این نوع ادبی، گزارش و بیان احساسات گوینده و در کنار آن، لذت بخشیدن به مخاطب است. هر یک از گویندگان ادب غنایی به اقتضای درون­مایه اثر خود از مؤلفه­ هایی بهره گرفته­ اند که به اثر آن­ها رنگ­ و بوی غنایی بخشیده و آن را از سایر آثار ادبی متمایز ساخته است. شیوه ­های کاربرد عناصر غنایی در هر یک از منظومه ­های ادب فارسی متعدد و متنوع است. عواملی مانند «ترکیبات و تعبیرات غنایی»، «توصیفات نرم و لطیف»، «فضای غم ­آلود و انزواطلبی»، «کنشگری عاشق و معشوق»، «تک­ گویی­ های درونی شخصیت اصلی» و ... از شاخص ­ترین نمودهای ادب غنایی هستند. این پژوهش تلاش می­کند با بهره­ گیری از «فرانقش اندیشگانی» در رویکرد نقش‌گرایی هلیدی به مطالعه اشعار غنایی «مذنب بدایونی» یکی از شعرای ناشناخته دوره بازگشت بپردازد. این شاعر غزل‌سرا از روش­ های مختلفی برای بیان اندیشه غنایی خود استفاده کرده و نکته قابل تأمل این است که وی در طول دوره شاعری خود دچار تحول نگرش شده و از نگرش ابتدایی خود که مشابه شعرای عاشقانه ­سرای سبک عراقی بوده در دوره­ای از زندگی به دیدگاه شعرای «مکتب وقوع» و «واسوخت» متمایل می­شود. این پژوهش سعی دارد به این پرسش پاسخ دهد که بر مبنای فرانقش اندیشگانی، تحول جهان­ بینی «مذنب بدایونی» در اشعار غنایی، باعث ایجاد چه تغییراتی در سطح «افعال» به‌کار رفته، شده است؟ یافته ­های پژوهش نشان می­دهد که تغییر، افول و در نهایت تنزل مقام «معشوق» -به عنوان شخصیت اصلی غزلیات وی- از طریق کاهش میزان حضور این مُشارک در «فرآیندهای مادی و ذهنی» و بسامد بالای «بندهای پرسشی» که معنای «مؤاخذه و عتاب» دارند، نشان داده شده است.