مستان شطحگو یا هوشیاران خاموش؟ (دیدگاههای متفاوت مولوی و شمس درباره شطح)
نویسندگان
1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
2 استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
3 دانشآموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22054/ltr.2021.53536.3098چکیده
این گمان وجود دارد شمس و مولانا در همه موضوعات عرفانی با هم اتفاق نظر دارند، اما تأمل در دیدگاههای آنها نشان میدهد در بعضی از فروع دارای اختلاف نظرند. یکی از محورهای متفاوت، آرای آنها دربارة شطح و ابعاد مختلف آن است که چرایی این اختلاف نظر و پاسخ بدان در رجحان سکر بر صحو باتوجه بر مشربعرفانی هر عارف است. مولانا دیدگاهش با مشرب بایزید همخوانی دارد. برهمین اساس، بیهوشی و بیخویشی شطّاح در مرتبة سکر و حیرت نشانه دینداری و اتحاد نورانی او با حق است که بیهیچ اختیار و حرکتی خاموش و حیران حق است تا حق از زبان وی برای ادای سخن استفاده کند. اما شمس مطابق با مشرب عرفانی جُنید معتقد است، شطح یا سخنان بیتأویل و رسوا معنایی جز حلول، تکبر، عجز و تلوین ندارد و کسب معرفتالرب و حقیقت دین در مرتبه هوشیاری، ورای مراتب چهارگانة مستی بنیان شده است. همچنین از یافتههای نوین این پژوهش، کیفیت ارتباط جبر و اختیار با شطح از دیدگاه آنان است. در نگاه مولانا شطّاحان، جبارانی هستند که از سر اختیار از حق خواستهاند آنها را بیاختیار و فانی در خود گرداند. در نتیجه، هیچ قول و فعلی را به خویش نسبت نداده و خدا را قائل و فاعل حقیقی تمام اعمال میدانند. اما از نظر شمس، اهلسکر چون تنها نمود لطف حقند از تسلط بر احوال، ثبات و اختیار هوشیاران بیبهره و دچار جبر و ضلالت شدهاند، لیکن هوشیاران، قَدَریانی هستند که به سبب برخورداری از صفات لطف و قهر حق قادرند بر احوال خویش کاملاً مسلط و شایسته مقام ولایت شوند؛ مقامی که صرفاً مختص اهل صحو است.