تحلیل مفهوم «شاعرانگی» در رمان «شازده احتجاب»

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

doi
10.22054/ltr.2021.49880.2946
چکیده

پس از رواج خردگرایی و عقلانیت در رنسانس در آثار ادبی مختلف، اهمیت مفاهیم شعر و شاعرانگی روز به روز کاسته ­شد و هرگونه خردگریزی و «جنون» در چهارچوب آسایشگاه­ها محبوس شد. نویسندگان مدرن نومید از نتایج و ثمرات خردگرایی غربی به جنبه­های معنایی و ذهنی و غیرصوری شاعرانگی در ادبیات داستانی مایل شدند تا هم به مقابله با خرد حاکم بپردازند و هم فریاد اعتراض «جنون» دربند و مطرود را در قالب داستان مدرن نمایندگی کنند. از دیدگاه نظریه­پردازان مدرن، «شاعرانگی» در تعریف تازۀ خود عموماً با علاقه‌مندی به انتزاع و خردگریزی و نفی معیارهای رایج و متعارف در ادبیات همراه بود. در این مقاله کوشیدیم مفهوم «شاعرانگی» و نسبت آن با «جنون» را از طریق مؤلفه­های سبکی داستان­های مدرن در رمان «شازده احتجاب» نشان دهیم. یافته­های تحقیق نشان می­دهند که در رمان «شازده احتجاب» گلشیری، «شاعرانگی» از طریق مؤلفه­هایی چون روایت­گریزی، ابهام، زمان­پریشی و توجه به ساخت استعاری جملات و عناصری چون «جنون» و «مرگ»، روایت داستان را از حالت متعارف خارج می­کند و علاوه بر شاعرانه ساختن متن و فضای داستان، نسبتی معنادار و اعتراضی با نفی خردگرایی و توجه به «جنون» در دوران مدرن به وجود می­آورد.