از افق در تلقی نیچه ای تا افق در تلقی گادامری با تأملی در حکایت هایی از مثنوی معنوی

نویسندگان

1 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران، مازندران، ایران

doi
10.22054/ltr.2021.44357.2749
چکیده

گادامر، در حقیقت و روش، تلقی نیچه از افق را محدود و بسته ارزیابی می­کند که فراروی از آن امکان­پذیر نیست. در مثنوی معنوی حکایت­هایی چون «اختلاف­کردن در چگونگی و شکل پیل» و «قصة جوحی و آن کودک که پیش جنازة پدر خویش نوحه می­کرد» از  نمونه­های تحقق عینی افق در تلقی نیچه­ای آن به­حساب می­آیند،  چراکه در این حکایات، شخصیت­ها مقهور افق­های ذهنی و بستة خود هستند. گادامر برخلاف نیچه، حرکت تاریخی زندگی انسانی را دربردارندة این واقعیت می­داند که افق آدمی سیال و گشوده است و با توجه به موقعیت­ها و مناسبت­های مختلف تغییر می­یابد. بر این اساس، گادامر در هرمنوتیک فلسفی خود، بنیاد فهم را امتزاج افق مفسر و افق متن می­داند. تحقق چنین مفهومی، به­طور عینی و مصداقی در داستان موسی و شبان در مثنوی قابل مشاهده است؛ چنان­که در آغاز داستان، موسی (نماد اهل تنزیه) و شبان (نماد اهل تشبیه) هر یک در افق بستة خود محصورند، اما  در ادامه و با در گرفتن گفت‌وگو میان این دو افق -افق شبان و افق موسی- افقی گشوده و موقعیت هرمنوتیکی جدیدی شکل می­گیرد که ماحصل امتزاج افق تشبیه و افق تنزیه در داستان شبان و موسی است.