واکاوی ابرپهلوانان در شاهنامه (بر اساس متضادهای معنایی در ساختارهای نظام تخیل ژیلبر دوران)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری ادبیات حماسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
2 استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22054/ltr.2021.50113.2960چکیده
در شاهنامه ابرپهلوانانی وجود دارند که از بافت انسانی روایتها جدا میشوند و در مرتبهای فراتر قرار میگیرند اما ویژگی و خویشکاریهای مشترکی آنها را به یکدیگر و به بدنه روایت پیوند میدهد. در این پژوهش، از ساختارهایِ نظامِ تخیلِ ژیلبر دوران، برای تشخیص ابرپهلوانان شاهنامه استفاده شده است. اساس ِساختارِ تخیلِ دوران، دوتاییهای بنیادین، قطبهای مخالف و جفتهای متضاد معنایی است و معنا از رابطه تقابلی این جفتها بهوجود میآید. تمایزها، دلالتهای معنایی را به وجود میآورد و قطبها بهوسیله مخالف خود تعریف میشود. در شاهنامه نیز درک مفهوم «خود» و «دیگری» سبب کشاکشی برای تصاحب «شئ ارزشی» میشود که مفهوم دشمن و ابرپهلوان در بستر آن شکل میگیرد. با توجه به این نظام، دیوان در یک پیکره، ضحاک و افراسیاب (که از ولیعهدی در زمان نوذر تا کشتهشدن، نمایندگی سپاه توران در مقابل ایران را بر عهده دارد) دشمنان ایرانیان محسوب میشوند و در این چارچوب، فریدون، رستم و کیخسرو که نقش و وظیفه اصلی در رویارویی و شکست دادن قطب مخالف و پیروزی اهورا بر اهریمن را برعهده دارند، ابرپهلوان به شمار میآیند. همه دشمنان ایران با توجه به ویژگیهایشان، در اصل، صورت نمادین خشکسالی و بیباری و ابرپهلوانان شخصیتهایی خورشیدی هستند که باید با پیروز شدن، باران و باروری را به ایران بازگردانند.