معرفی ابعاد ساختاری نوآوری فراگیر و کاربرد آن در خطمشیگذاری عمومی برای کاهش نابرابری
نویسندگان
1 دانشیار کارآفرینی دانشگاه تهران
2 دانشیار مدیریت دانشگاه تهران
3 دانشجوی دکتری کارآفرینی دانشگاه تهران
doi
10.22059/ppolicy.2018.67868چکیده
یکی از نقدهای وارد بر خطمشیهای نوآوری در جهان، افزایش شکاف بین فقر و غنی در کشورها متعاقب اجرای خطمشیهای پیشین است. در این راستا حوزه مفهومی جدید «رشد فراگیر» و «نوآوری فراگیر» به عنوان یکی از نگاههای جدید در خطمشیگذاری، به شناسایی تجارب و خطمشیهایی میپردازد که در کاهش نابرابری در سطح جوامع اثرگذارند. این پژوهش با هدف شناسایی عوامل ساختاری موثر بر شکلگیری تجارب نوآوری فراگیر و با روش فراتلفیق کیفی درخصوص تحقیقات نوآوری فراگیر انجام شد. برای تحلیل دادهها، از «مدل نردبان نوآوری هیکز» استفاده شد و مؤلفههای شناسایی شده در سطوح خرد تا کلان دستهبندی شدند. مدل نهایی شامل چهار بُعدِ دولت، فناوری مناسب، شبکههای جهانی و سازمانهای مردمنهاد (سمنها) به عنوان عوامل ساختاری موثر در نوآوری فراگیر است. در بخش دستاوردها بر نقش فناوری مناسب، به عنوان بستری که جذب مشارکت و نیز توانمندسازی افراد حاشیهای در قعر هرم جامعه برای تلاش به منظور کاهش نابرابری را میسر میکند، تاکید شده است.