اعجاز قرآن به مثابه یکی از مبانی تفسیر قرآن؛ تحلیل و داوری
نویسندگان
1 استادیارگروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه خوارزمی تهران
doi
10.22059/jqst.2016.58653چکیده
در نگاهی تجویزی، اعجاز قرآن بهمثابه مبنایِ تفسیر، بدین معناست که باور به اعجاز قرآن در فرایند و سمتوسوی تفسیر، اثری تعیینکننده دارد و چنین باوری، لازمه هر تفسیر معتبری است. این مدعا در میان قرآنپژوهان موافقان و مخالفانی دارد. نوشتار حاضر بر این باور مبتنی است که این مدعا از دو حیث دارای ابهام و اشکال اساسی است: «اعجاز قرآن» در مقام تحلیل، چیزی نیست جز نظریههای اعجازکه با هم یکسان نیستند. مبانی تفسیر نیز نمیتواند برگرفته از تفسیر یا به تعبیر دیگر، ماهیتِ تفسیری داشته باشد. مقاله حاضر با در میان آوردن دو نکته فوق، «نظریههای اعجاز» را به تیغ ملاکهای بازنگریشده مبانی تفسیر میسپارد و نشان میدهد که پارهای از این نظریهها نسبتی با مقوله تفسیر پیدا نمیکنند و پارهای دیگر، خود مسبوق و مبتنی بر تفسیر هستند. از دیگر سو، تفسیر گونههای مختلفی دارد و برخی از نظریههای اعجاز مبنای برخی از گونههای تفسیری خواهد بود.