نسبتسنجی اصل ضرورت و اصل تناسب در قلمرو تحدید و تعلیق حقهای بشری
نویسندگان
1 دانش آموخته دکتری حقوق بینالملل، دانشکده حقوق، دانشگاه شهید بهشتی
2 استادیار حقوق بین الملل، گروه حقوق عمومی و بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شیراز
doi
10.22099/jls.2020.38517.4077چکیده
با اینکه ضرورت و تناسب ازجمله اصول پرکاربرد در حقوق بینالملل بشر هستند، اما نسبتشان با یکدیگر در این حوزه چندان مشخص نیست. به همین جهت نوشتار حاضر مبتنی بر روش توصیفی - تحلیلی پس از تبیین مفهوم و جایگاه اصول مذکور در گستره مقررات بینالمللی حقوق بشر، نسبت هر یک از آن را دو با یکدیگر در یک رابطه چهار سویه میسنجد تا مشخص شود که کدامیک محدوده دیگری را تعیین میکند. آنگاه با تکیه بر رویکرد «میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی» و «کنوانسیون اروپایی حقوق بشر»، به نسبت سنجی اصول مذکور در حوزه تحدید و تعلیق حقهای بشری پرداخته میشود. با بررسی این موضوعات، به این پرسش پاسخ داده میشود که در زمان تحدید یا تعلیق یک حق بشری، به منظور حفظ ماهیت و جوهره آن حق، کدامیک از این دو اصل باید در اولویت اعمال قرار گیرد؟ فرضیه مطرح این است که علیرغم عدم اتفاقنظر میان نهادهای نظارتی دو سند مذکور، به نظر میرسد که در هنگام اعلام وضعیت فوقالعاده عمومی و تعلیق حق توسط دولت، باید اصل ضرورت در مفهوم «شیوههای کمتر مداخله آمیز» ملاک عمل قرار گیرد. در پایان استدلال میشود از آنجایی که مبنا قرار دادن اصل تناسب و تفسیر اصل ضرورت در سایه آن، افزایش قدرت صلاحدیدی دولت در تعلیق حقها و شدت یافتن خطر لغزش به دام فایدهگرایی را به دنبال دارد، اعمال اصل ضرورت میتواند تا میزان زیادی از این آسیب جلوگیری کند.