کارآمدی فقه سیاسی در کاربست دکترین حقوق بشری «آرتوپی» در اجرای حمایتگرایی بین المللی جمهوری اسلامی ایران

نویسندگان

1 استادیارگروه فقه و حقوق اسلامی، دانشکده الهیات و علوم اسلامی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران

2 عضو هیئت علمی پژوهشکده شورای نگهبان

3 دانشگاه امام صادق

doi
10.22034/nrr.2024.59242.1245
چکیده

کنش حمایتگرایانه در سیاست خارجی، پیوسته نقطه کانونی چالش­هایی قلمداد شده که جمهوری اسلامی ایران در حکمرانی بین­المللی خود در مواجهه با هژمونیک­گرایی اراده­های مستبد نظام بین­الملل با آن درگیر بوده است. فقدان چارچوب گفتمانی متناسب جهت تبیین و صورت­بندی این راهبرد متعالی انسانی، به­گونه­ای که در ضمن تقارن و تناسب حداکثری با موازین اسلامی و قانون اساسی، از قدرت اِقناعی و اِعمالی لازم برخوردار باشد وضعیتی را در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران رقم زده که می­توانیم از آن به «تاخر گفتمانی» تعبیر کنیم. بر اساس این ضرورت تحقیق پیش­رو بر این فرضیه ابتنا دارد که «با تدقیق در اجزاء، ارکان و عناصر دکترین حقوق بشری «آرتوپی» و تطبیق آن با آموزه­های فقه سیاسی -اعم از احکام فقه سیاسی و مفاد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به­عنوان امرِ معاصرِ متبلور از فقه سیاسی شیعه-  می­توان این مهم را تامین نمود». بنابراین تحقیق حاضر در مقام پاسخ به این پرسش است که «فقه سیاسی شیعه از چه ظرفیت­هایی جهت کاربست دکترین نوظهور آرتوپی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران برخوردار است؟». پرسش مزبور با رویکردی تحلیلی و توصیفی و از رهگذر مطالعه کتابخانه­ای در قلمرو آموزه­های فقه سیاسی و اسناد بین­المللی مرتبط دنبال شده و نگارنده کارآمدی گفتمانی فقه سیاسی در کاربست این مبنای حقوق بشری را در سه ساحت «مفهوم­ شناختی»، «مبناشناختی» و «راهبردشناختی» تبیین نموده است.