دیپلماسی تسمه ارتباطی و سیاستگذاری هستهای امریکا در برنامه جامع اقدام مشترک
نویسندگان
1 استاد علوم سیاسی د انشگاه تهران
doi
10.22059/ppolicy.2018.65596چکیده
نظریه تسمه ارتباطی را میتوان از مدلهای سیاستگذاری امنیتی امریکا دانست که در برنامه جامع اقدام مشترک مورداستفاده قرار گرفته است. در مدل تسمه ارتباطی، منافع مختلف بازیگران دیپلماسی هستهای براساس همکاری چندجانبه با یکدیگر پیوند مییابد. تکنیک اساسی برای تحقق مدل تسمه ارتباطی در سیاستگذاری راهبردی امریکا، بهرهگیری از سازوکارهای دیپلماتیک بوده است. دیپلماسی در سیاستگذاری راهبردی میتواند الگوی روابط کشورها را براساس نیازهای ساختار نظام بینالملل تغییر دهد. فرآیند سیاستگذاری هستهای امریکا در برابر ایران براساس همکاری ساختار اجرایی، نهادهای اجتماعی و اتاقهای فکر شکل میگیرد. هریک از سه حوزه یاد شده، وظایف و فعالیتهای خود را در قالب ضرورتهای سازمانی، ساختاری، اجتماعی و بینالمللی انجام میدهند. دانش سیاستگذاری در امریکا معطوف به چگونگی ارتباط حوزههای تصمیمگیری ساختاری با ضرورتهای راهبردی و بینالمللی است. پرسش اصلی این مقاله به این موضوع اشاره دارد که: «سیاستگذاری راهبردی امریکا در روند برنامه جامع اقدام مشترک دارای چه ویژگیهایی بوده است؟» فرضیه مقاله به این موضوع اشاره دارد که: «دیپلماسی هستهای از طریق همکاری و مشارکت سازنده قدرتهای بزرگ انجام گرفته و منجر به توافق بینالمللی گردیده است.» در تبیین مقاله از نظریه تسمه ارتباطی «پائول شارپ» استفاده میشود. در این نظریه، مسیر دیپلماتیک نقش تعیینکنندهای در نتایج نهایی خواهد داشت. به هر میزان که مسیر دیپلماتیک دارای انسجام بیشتری باشد، نیل به نتیجه از امکانپذیری بیشتری برخوردار میشود.