فهم «میدان» بر مبنای اطوارِ معنایی آن

نویسندگان

1 دانشگاه شیراز

2 دانشگاه آزاد اسلامی

doi
10.29252/sofeh.30.3.113
چکیده

در این مقاله هدف فهم وجوهی از چیستی فضای « میدان» است که، در بستر زبان فارسی، به مثابۀ مظهری از زندگی فارسی ­ زبانان، قابل ­ بررسی است، و تحقق این مهم فقط با تعمق در واژۀ « میدان» و جست ­ وجوی اطوار معنایی آن امکان می ­ یابد. به این منظور، به سراغ واژه ­ نامه ­ های فارسی و متون تاریخی رفته ­ ایم و اطوار معنایی « میدان» را با بهره ­ مندی از فنون حیطۀ زبان ­ شناسی ــ چون یافتن حوزه ­ های معنایی، کشف روابط مفهومی، و درک استعاره ­ ها ــ جست ­ وجو کرده ­ ایم. با استنباط ریشه ­ ها، معنی ­ ها، ترکیب ­ ها، مفاهیم مرتبط (مترادف و متناظر و متقابل ­ )، و استعاره ­ های « میدان»، این مفهوم را در درون شبکه ­ ای از مفاهیمْ جای داده و معنادار کرده ­ ایم و به روش تفسیری، چیستی آن را روشنی بخشیده ­ ایم. شبکۀ مفاهیم « میدان» زمان ­ مند است و با گذر زمان تحول می ­ یابد. با بررسی تحولات این شبکه به جست ­ وجوی تاریخ مفهوم « میدان» پرداخته ­ ایم و در روند تحولات آن مطالعه کرده ­ ایم. مبتنی بر نتایج حاصل ­ شده، « میدان»، به مثابۀ فضایی عمومی، حوزه ­ های معنایی متعددی را شامل می ­ شود که بر انواع مختلفی از کارکردها و صورت ­ های آن دلالت می ­ کنند و ضمن روشن کردن نقش و غایت « میدان»، از انعطاف این مفهوم خبر می ­ دهند. میدان، در کلان ­ ترین تعبیر، عرصۀ باز و گشاده ­ ای بوده که مجالی برای رویدادهایی بسیار متفاوت فراهم می ­ آورده است، از خریدوفروخت، به مثابۀ امری روزمره و دائمی، تا برگزاری مراسم ویژه در ایامی خاص که بزنگاه مواجهۀ شاه و اعیان با رعایا می ­ شده و سازوکار قدرت را تثبیت می ­ کرده است. « میدان» ظرفی بوده که فرصت نمایاندن و عیان شدن، هنرنمایی، و رقابت را فراهم می ­ آورده و صحنه ­ ای برای نمایش و داوری ترتیب می ­ داده است. بررسی تاریخ این مفهوم، در دل شبکۀ مفاهیمش، از تحولی حکایت می ­ کند که در تحول صحنۀ نمایش « میدان» ریشه دارد، وقتی مردم از تماشاچیانِ نمایشِ اعیان به بازیگرانِ صحنه تبدبل می ­ شوند و میدان « عرصۀ اجتماع» ایشان خواهد بود.