قدرت باورها و فشار اجتماعی بیقدرتان در دوام فعالیتهای اقتصادی مخرب و بحران دریاچۀ ارومیه
نویسندگان
1 دکتری اقتصاد، دانشگاه تبریز، ایران.
2 استاد دانشکده اقتصاد، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
doi
10.22054/eenr.2025.89552.217چکیده
بستن سدهای پرشمار و تخریب زیستبوم محلی حوزۀ آبریز دریاچۀ ارومیه، ابتدا به دست دولتی کوتهنگر با نگاه مهندسیمحور و قدرت ژئوپولوتیکیاش و سپس، به دست شرکتها و کسبوکارهای صنعتی-معدنی رانتجوی پرنفوذ و کشاورزی سنتی-معیشتی صورت گرفته است. ذینفعان تلاششان بر رواج نظام پاداش و تنبیه و باورهایی در جامعه بوده که نهتنها مردم در چنبرۀ دروغ زندگی کنند، بلکه با اِعمال فشار بر فعالان محیطزیستی، آنها را مجبور به تحریف ترجیحات خود و دیگران وادارند. ابررانتجویان منابع آبی، احتمالاً قصدمندانه منافع کشاورزان منطقه را هم وابسته به مسیری کردهاند که خودشان از آن نفع میبرند و از این طریق، سکوت آنها را بیمه کردهاند. همچنین کمکارکردی نهادهای مدیریت نزاع در سطح ملی، بستری برای بیتفاوتی نسبت به بحرانهای زیستمحیطی این منطقه بوده است. نوشتۀ حاضر در قالب مطالعهای میانرشتهای، با روش توصیفی، تحلیلی، کاربردی و با رویکرد اقتصاد سیاسی، نتیجهگیری و پیشنهاد میکند که: الف) تشویق به «تحریف ترجیح»، برای خود دولتها هم نوعی سردرگمی ایجاد میکند و قدرت ابتکار حکومت از دست برود. ب) بنا به قرآن (لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ) و به تجربۀ جوامع، آزادی در طول تاریخ بشر، حقی بوده است که اهل جامعه به دست آوردهاند. جامعهای مهیای بسیج، باید حکومت را مقید به امور توسعهخواهانه کند. ج) آموزش درست (بهجای آموزش سرمایهمدارِ منفعتطلبانه) میتواند با خلق «مشاعات اجتماعی» زبانی مشترک برای بحث پیرامون پایداری محیطزیست پدید آورد. د) در غیاب مسئولیتپذیری عاملان سیاسی و اقتصادی (دولت، صنعت، معدن و کشاورزی)، جامعه مدنی میتواند الگوی همدارها را برای ادارۀ مشاعاتی مانند دریاچه و منابع آبی اختیار کند.