سیالیت واقعیت و محدودیت ذهن؛ درآمدی بر نظریه مفهوم داگلاس نورث

نویسندگان

1 استادیار گروه جامعه‌شناسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی. تهران، ایران. e_rabie@sbu.ac.ir

doi
10.22083/jccs.2025.516976.4023
چکیده

این مقاله به بررسی رابطۀ میان واقعیت، ذهن و مفهوم‌پردازی در اندیشۀ داگلاس نورث می‌پردازد و نشان می‌دهد که برداشت او از واقعیت به‌عنوان امری سیال و ناپایدار، همراه با محدودیت‌های ذهن بشری در درک کلیت آن، چگونه به شکل‌گیری نوع خاصی از مفهوم‌پردازی منجر شده است. ازنظر نورث، ذهن انسان از طریق مفاهیم انتزاعی و کلی قادر به فهم واقعیت انضمامی نیست، بلکه تنها با تکیه‌بر مفاهیم خودبسنده و وابسته به زمینه‌های تاریخی-فرهنگی می‌تواند به شناختی علمی از جهان اجتماعی دست یابد. این مفاهیم نه بازنمایی عینی واقعیت، بلکه ابزارهای شناختی‌اند که پیچیدگی‌های جهان اجتماعی را سامان می‌دهند و امکان بازسازی نظری آن را فراهم می‌کنند. نورث نهادها را پاسخی به محدودیت‌های شناختی انسان می‌داند که درعین‌حال کارکردی معرفت‌شناختی دارند. نهادها تجسم قواعدی هستند که ذهن برای مواجهه با واقعیت از آن‌ها استفاده می‌کند. به‌علاوه، فهم فرایند کنش و تغییر و تبیین موفقیت‌ها و شکست‌ها مستلزم نظریه‌ای تاریخی است که بدون آن، وحدت‌بخشی به داده‌های پراکنده و متغیر ممکن نخواهد بود. داده‌های ناپایدار به‌خودی‌خود قابلیت تبدیل‌شدن به ابژۀ علمی را ندارند و تنها در چارچوبی مفهومی می‌توانند موضوع شناخت قرار گیرند. نورث واحد اصلی تحلیل در تاریخ اقتصاد را نهاد می‌داند. هدف نظریۀ تاریخ او تبیین دگرگونی‌های نهادی است و برای این منظور، به خوانشی سوبژکتیو از تاریخ مبتنی بر ایدۀ یادگیری متوسل می‌شود. این نظریه، تحلیلی از فرایند یادگیری در زمان ارائه می‌دهد که در قالب ایده «وابستگی به مسیر» صورت‌بندی شده و امکان مطالعۀ علمیِ پویایی‌های تاریخی را فراهم می‌کند.