نامههای محمد غزالی از منظر تاریخگرایی نوین
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
doi
10.22054/ltr.2020.44124.2736چکیده
در دهة هشتاد قرن بیستم میلادی، با گذر از نقد پساساختارگرا و در واکنش به تاریخگرایی سنتی، اصطلاح «تاریخگرایی نوین» بر پایة مبانی نظری استیون گرینبلت شکل گرفت. باور منتقد تاریخگرای نوین بر این است که متون ادبی با گفتمانها و ساختارهای بلاغی دیگر در هم تنیده شده و این متون بخشی از تاریخی هستند که هنوز در حال نوشته شدن است. تاریخگرایی نوین در رشتههای تاریخ، مردمشناسی و مطالعات ادبی بهکار میرود و از این جهت برای مطالعة متون کلاسیک و خودشناسی تاریخی سودمند است. تاریخ از سلجوقیان بهعنوان مهمترین دولت ترک یاد میکند و روزگار آنان را درخشان بهشمار میآورد؛ آگاهی ما دربارة این دوره از طریق آثاری است که در اواخر حکومت سلجوقیان عراق یعنی حدود یک قرن بعد نوشته شده و همین گویای فترت تاریخنگاری در دورة سلجوقی است. منابع محدود و زوال تاریخنویسی، اوضاع اجتماعی و زندگی مردم را از چشم ما پنهان داشته است اما یکی از آثار مهم بهجا مانده از دوران سلجوقیان که گزارشی از گفتمان مسلط این عصر و مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بهدست میدهد و دریچهای بر این دوره میگشاید، نامههای محمد غزالی است. تاریخگرایی نوین در جستوجوی پیوند میان ادبیات و فرهنگ عمومی یک دوره و بهطور کلی هر نوع متن فرهنگی است. بهره جستن از این نظریه در بازخوانی و تفسیر نامههای غزالی میتواند سیمای زمانة او را نمایان کند و از گفتمانهای نهفته و سرکوبشدهای که در لایههای زیرین گفتمان ظاهری پنهان شده است پرده برگیرد.