کارکرد نماد در حکایتهای حدیقه، داستانهای مثنوی و قصههای پریان
نویسندگان
1 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، ارومیه، ایران
doi
10.22054/ltr.2020.35422.2402چکیده
متون عرفانی و قصههای پریان غالباً در حوزۀ ادبیات تعلیمی و تمثیلیاند و نقش نماد در تحلیل کارکرد بلاغی و اندیشگانی این آثار، برجسته است. نمادپردازی علاوه بر آنکه شگردی مؤثر برای ادبیّتبخشی به متون ادبی است، ابزاری دقیق برای سنجش محتوایی این آثار نیز محسوب میشود و مهمترین و در عین حال مؤثرترین شیوة بیان مباحث متون رمزی است. بررسی کارکرد نماد در تحلیل مفاهیم صریح و محتوای پنهان حکایتهای حدیقه، داستانهای مثنوی و قصههای پریان هدف اصلی این پژوهش است. کیفیت استفاده از شیوههای نمادپردازی در جهت استنباط معانیِ این آثار به درک بهتر اهمیت نمادگرایی برای تأویل کلام در داستانهای عرفانی و قصههای پریان منجر میشود. این مقاله، با روش توصیفی- تحلیلی، اهمیت نماد را در تفسیر و تأویل مفاهیم این آثار بررسی میکند. سپس از طریق مقایسه برخی نمونهها، نشان میدهد که شناخت ویژگیها و کارکردهای نماد در تحلیل محتوای متون مورد اشاره تا چه اندازه برای کشف لایههای مکتوم مضامین آنها مؤثر است. نتیجه این است که استفاده از نماد در متون عرفانی، اغلب برای روشنشدنِ مفاهیم باطنی در ذهن خواننده است و حال آنکه در قصههای پریان، ابهامآفرینی در معنا به قصد بلوغ فکریِ مخاطب، هدف غایی محسوب میشود. این آثار با تفسیرهای صحیح خواننده، اصالت و تازگی خود را در خوانشهای مکرر حفظ میکنند و چنین کیفیتی آنها را به متنی باز، با قابلیت تأویلهای گوناگون تبدیل میکند.