انیمه در فضای سوم؛ تحلیل روایت برجستهترین انیمههای ژاپنی از منظر دورگه شدن فرهنگی
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات فرهنگی و رسانه، دانشگاه تهران
2 دانشیار ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران
doi
10.22083/jccs.2024.479935.3945چکیده
امروزه، انیمه یا همان انیمیشن ژاپنی موفقیت اقتصادی- فرهنگی قابلتوجهی به دست آورده و در یک کلام، جهانی شده است. با این حال آنچه سبب شده تا انیمه به چنین موقعیتی دست پیدا کند، غربی شدن یا هویتزدایی نبوده است. انیمیشن ژاپنی به واسطۀ فرهنگ دورگه یا ترکیبی خود توانسته تا مخاطبانی از سراسر جهان را به خود جذب کند. از همین رو، مطالعۀ حاضر درصدد بوده است تا پشتوانهای تجربی برای این ادعا ارائه داده و بنابراین به مطالعۀ چگونگی ترکیب فرهنگی در متن انیمه بپردازد. هایائو میازاکی و ماکاتو شینکای که آثار ایشان در میان پرفروشترین انیمههای تاریخ قرار دارد، انتخاب شده و دو انیمه از هر یک- شهر اشباح و پسر و مرغماهی خوار از میازاکی و اسم تو و سوزومه از شینکای-تحلیل روایت شده است. بر اساس نتایج، ترکیب امر محلی و غیرمحلی در سطوح روایی مختلف این چهار انیمه؛ از جزئیات کاتالیزوری چون غذا گرفته تا مکانهای به تصویرکشیدهشده و شخصیتها رخ داده و شیوۀ خلاقانه در اعمال آن، سبب خلق فضایی سوم شده است. برای نمونه باید به معماری هیبریدی اشاره کرد یا از کاراکتری با مبنای اسطورهای اما یک ظاهر آشنا و معمولی یا غربی نام برد. همچنین مقایسۀ این دو کارگردان؛ به عنوان دو انیماتور صاحب سبک ژاپنی، گویای آن است که قالب و سطح کلان روایتهای میازاکی نیز به طرز درهمتنیدهای، دورگه شده است؛ حال آن که شینکای، از قالب شرقی روایت بهره برده و از وجه کلان، امر محلی را به مبنا و جهت اصلی روایت خود بدل کرده است.