ارائه الگوی دادهبنیاد درک معنایی هنرمندان هنرهای تجسمی از تعامل با مخاطبان (مطالعه موردی: هنرمندان شهر اصفهان)
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای علوم ارتباطات دانشکده علوم انسانی وحقوق،دانشگاه ازاداسلامی واحداصفهان(خوراسگان)،اصفهان،ایران
2 عضو هیئت علمی دانشکده حکمرانی اسلامی،دانشگاه ازاداسلامی واحداصفهان(خوراسگان)،اصفهان،ایران
3 دانشیار گروه علوم ارتباطات و کسب و کار، دانشکده علوم انسانی و حقوق، دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان)، اصفهان، ایران (نویسنده مسئول). f.taghipour@khuisf.ac.ir
doi
10.22083/jccs.2024.473255.3921چکیده
پژوهش حاضر به بررسی درک معنایی هنرمندان هنرهای تجسمی از تعامل هنرمند با مخاطب پرداخت. سؤال اصلی پژوهش این بود که تعامل بین مخاطب و هنرمند از دیدگاه هنرمندان هنرهای تجسمی تحت تأثیر چه عواملی شکل میگیرد و چه راهبردهایی برای تقویت این تعامل میتوان ارائه داد. روش تحقیق از نوع نظریه زمینهای (رویکرد سیستماتیک) بود. میدان پژوهش حاضر، شهر اصفهان و مشارکتکنندگان پژوهش، هنرمندان و کارشناسان حوزه هنرهای تجسمی بودند که تعداد 14 نفر از آنها با استفاده از شیوۀ نمونهگیری هدفمند – نظری انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. برای تحلیل دادهها از رویکرد کدگذاری سهمرحلهای نظریه زمینهای سیستماتیک (کدگذاری باز، محوری و انتخابی) استفاده شد. بر مبنای یافتههای پژوهش، شرایط علی تأثیرگذار بر تعامل هنرمند با مخاطب عبارتند از: مجازیشدن، ناترازی چندلایه، مخاطبزدایی هنرمند و مرجعیت اجتماعی هنرمند. شرایط زمینهای شامل دو مقوله سرگشتگی نهادی و بسترهای اقتصادی ویران است. تعارضات ایدئولوژیک و سیالیت مخاطب دو عامل مداخلهگر در تعامل هنرمند و مخاطب هستند. راهبردهای بهبود تعامل بین هنرمند و مخاطب عبارتند از: کارآمدتر شدن نهادها، بازسازی نظام بازاریابی، دیجیتالیزه کردن هنر و بازسازی نظام اندیشه. در نهایت، پیامدهای تحقق این راهبردها شامل تقویت مرجعیت هنری، تقویت منابع سرمایهای هنر و تقویت کیفیت هنری است. «چرخشِ دیجیتالی و سیالیتِ معنایی تعامل» مقوله مرکزی است.