حوزه‌های گفتمانی در حکایت «عاشق منافق» در حدیقۀالحقیقه سنایی با تکیه بر نظریۀ تحلیل گفتمان لاکلا و موف

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، واحد تهران جنوب، تهران، ایران

2 استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، واحد تهران جنوب، تهران، ایران

doi
10.22054/ltr.2019.40707.2628
چکیده

با بسط و گسترش زبان‌شناسی در حوزۀ ادبیات در جهان، مبحث گفتمان نیز به همان اندازه رشد کرد. تا آنجا که در این عرصه، نظریه‌پردازانی نظیر فرکلاف، پنی کوک، فاولر، وندایک و لاکلا و موف رویکردهای خود را در این حوزه مطرح  کردند. از میان اینان ارنستو لاکلا و شانتال موف کسانی بودند که نظریۀ گفتمانی خود را با رویکردی پساساختارگرایانه و در حوزۀ سیاست در کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی با بسط معنایی متشکل از مجموعه از مفاهیم و ایجاد ساختاری نظام‌مند مطرح کردند. این مقاله باهدف بررسی میدان‌های گفتمانی و تحلیل گفتمان انتقادی با رویکرد لاکلا و موف، حکایت عاشق منافق از باب پنجم کتاب حدیقۀالحقیقه سنایی، قصد دارد تا با شناسایی دال‌های مرکزی و مفصل‌بندی عناصر در متن به عملکرد گفتمانی سنایی  در چگونگی کاربرد کنش‌های کلامی وی در حکایت دست یابد. روش تحلیل در این مقاله به‌صورت تحلیلی و توصیفی است و در پایان به این نتیجه رسیده است که سنایی با برجسته‌سازی وقته‌ها و معنا بخشیدن تازه به آن‌ها، دال مرکزی عاشق منافق را به دلیل رابطۀ نزدیک با جریان حاکم زمان خود به حاشیه رانده است تا استیلا و هژمونی قدرت مقابل تضعیف شود.