تجربة مزه و نامزه؛ تجربة عرفانی آفاقی و اَنفسی بهاءِ ولد و لائوزه

نویسندگان

1 دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران مربی زبان فارسی، دانشگاه مطالعات خارجی گواندونگ، گوانجو، چین

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

doi
10.22054/ltr.2019.27325.2089
چکیده

هدف این مقاله، بررسی توصیفی- تحلیلی تجربۀ عرفانی اَنفسی و آفاقی بهاء ولد و لائوزه است که براساس آراء والتر استیس تبیین شده است. در تجارب بهاء‌ولد که از آن با استعاره «مزه» نام برده شده است، هر دو سنخ تجربۀ عرفانی یافت می‌شود. در تجربۀ عرفانی آفاقی، خدا در حاق و واقعیت پدیدارهای حسی نهان است و ذات هستی را شکل می‌دهد. بهاء در پشت تمام پدیدارهای نفسانی، روحانی، مادّی و فیزیکی خدایی را تجربه می‌کند که عامل و متصرّف در آن‌ها است. تجربۀ عرفانی اَنفسی بهاء با نفی حواس، صورت و اعیان حسی و رسیدن به وحدانیت که عالم «بی‌چون»، «بی‌چگونگی» و «لامکان» است، محقّق می‌شود. حقیقت الله وجودی مبتنی بر «عدم، سادگی و محو» است. در تجربۀ عرفانی لائوزه هم هر دو سنخ تجربۀ عرفانی یافت می‌شوند که برخلاف تجربۀ بهاء، آن را استعاره «نامزه» نام نهاده‌ایم. در تجربۀ آفاقی لائوزه، نه‌تنها هستی و طبیعت، تجلی‌گاه دائو است، بلکه او در جهان حضوری دائمی دارد و هستی و طبیعت رهرو اوست. در تجربۀ عرفانی اَنفسی لائوزه، دائو امری کاملاً ناشناختنی و عدمی است که از هرگونه تجربۀ شناختی گریزان بوه و تنها نفسِ «انسانِ برین» قادر به آگاهی از آن است.