مؤلفه‌‌های معناباختگی در «ملکوت» بهرام صادقی

نویسندگان

1 استاد، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران

2 دانشیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه اراک، اراک، ایران

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران و مربی زبان فارسی، دانشگاه مطالعات خارجی گواندونگ، گوانجو، چین

doi
10.22054/ltr.2017.16026.1626
چکیده

توجه داستان‌نویسان معاصر ایران به ادبیات غرب امری انکارناپذیر است. جریان تئاتر معناباخته (Absurd) یکی از جریان‌‌های پیش رو و شناخته‌شده در تئاتر است که تقریباً در دهة پنجاه قرن بیستم میلادی آغاز گردید و حوزة تأثیرش به‌سرعت به ادبیات داستانی انگلیسی و دیگر زبان‌‌ها نیز کشیده شد. در بین نویسندگان ایرانی، می‌توان بهرام صادقی را متأثر از جریان یادشده دانست. مقالة حاضر سعی دارد به این سؤال پاسخ دهد که آیا مؤلفه‌‌های معناباختگی در «ملکوت» بهرام صادقی وجود دارد؟ براساس آن، می‌توان ملکوت را اثری معناباخته محسوب کرد؟ در این مقاله، ابتدا زمینه‌‌های اجتماعی، سیاسی و ادبی، آنگاه پیشینه و پیشتازان جریان معناباختگی در ادبیات اروپا معرفی شد‌ه ‌است. در مرحلة بعد، براساس پژوهش‌‌های معتبر صورت‌گرفته دربارة ادبیات معناباخته به مؤلفه‌سازی معناباختگی در ادبیات پرداخته شد‌ه ‌است. در سومین مرحله، برای مؤلفه‌‌های برشمرده نمونه‌‌های متعددی از متن اثر یافته‌ایم و ذیل هر مؤلفه به بحث و بررسی دربارة رابطة آن‌‌ها پرداخته شد‌ه ‌است. صادقی در داستان ملکوت از اغلب مؤلفه‌‌های مهم معناباختگی استفاده ‌کرد‌ه‌ است و در خلق وضعیت و جهانی پوچ که به اشکال مختلف با عمیق‌ترین لایه‌‌های وجودی شخصیت‌‌های داستان در ارتباط است، موفق می‌نماید. از این رو، ملکوت را می‌توان اثری خصیصه‌نما در ادبیات داستانی معناباخته فارسی در نظر گرفت.