از یکپارچگی تا ساختار بنیادین: مواجهۀ عدالتمحور دورکین و رالز با قانون اساسی در منظومۀ حقوق عمومی تطبیقی
نویسندگان
1 دانشیار گروه حقوق بینالملل، دانشگاه خوارزمی تهران، ایران
2 استادیار گروه حقوق عمومی و بینالملل، دانشگاه مازندران، ایران
doi
10.22034/law.2025.68181.3508چکیده
نظریههای عدالتمحور رونالد دورکین و جان رالز، علیرغم تعلق به سنت لیبرالیسم اخلاقی، دو قرائت متمایز از نسبت میان اخلاق، حقوق و قانون اساسی ارائه میدهند. دورکین با ابتنا بر نظریۀ «قانون بهمثابه یکپارچگی هنجاری»، قانون اساسی را ساختاری زنده و معطوف به اصول اخلاقی عدالت، کرامت انسانی و برابری تلقی میکند که تفسیر آن باید در پرتو بهترین توجیه اخلاقی برای کل نظام حقوقی صورت گیرد. در برابر او، رالز با صورتبندی نظریۀ «عدالت بهمثابه انصاف» و تکیه بر مفهوم «ساختار بنیادین»، بر نقش نهادهای سیاسی در تحقق عقلانیت عمومی و تضمین آزادیهای اساسی در جامعهای کثرتگرا تأکید میورزد. نگارندگان مقالۀ حاضر با رویکردی تحلیلی- تطبیقی، ضمن بازخوانی انتقادی آثار بنیادین این دو متفکر و با اتکا به تفاسیر فلسفی و حقوقی معتبر، به بررسی وجوه افتراق و اشتراک آنها در نسبت با تفسیر قانون اساسی میپردازند. یافتهها نشان میدهد که دورکین، تفسیر قانون اساسی را تداوم کنش اخلاقی فردی و مسئولیتپذیری هنجاری در قبال اصول عدالت میداند، درحالی که رالز، طراحی عقلانی نهادهای منصفانه را بنیان تحقق عدالت اجتماعی تلقی میکند. این تقابل مفهومی، افقهای تازهای برای بازاندیشی در مبانی حقوق عمومی، بهویژه در زمینههایی همچون مشروعیت قدرت عمومی، تفسیر اخلاقمحور قانون و منزلت قانون اساسی بهمثابه ابزار تحقق کرامت انسانی فراهم میآورد. افزون بر این، مقالۀ حاضر با تمرکز بر حقوق اساسی ایران نشان میدهد که کاربرد این دو دستگاه نظری در بستر بومی، میتواند در تبیین مسائل محوری همچون آزادی اجتماعات (اصل ۲۷)، برابری شهروندان (اصل ۲۰) و نظارت استصوابی (اصل ۹۹) الهامبخش باشد و راهکارهایی را برای ارتقای مشروعیت و کارآمدی نظام حقوقی ایران عرضه کند.