نگرشی تطبیقی به مفهوم عدالت در فلسفه‏ى سیاسى افلاطون و ارسطو

نویسندگان

1 استاد گروه علوم سیاسی،دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شیراز

doi
10.22099/jls.2018.29099.2895
چکیده

 با توجه به جایگاه مفهوم سترگ عدالت، به عنوان یکی از مهم‌ترین و بنیادی‌ترین غایات و اهداف کلیه نظام‌های سیاسی و حقوقی و نظر به تأثیرپذیری عمیق فلاسفه سیاسی مسلمان از فیلسوفان یونانی، این نوشتار با روش توصیفی- تحلیل اِسنادی و نگرشی تطبیقی، پرسش خود را پیرامون معانی گسترده و نظریات دو فیلسوف شهیر یونان؛ یعنی افلاطون و ارسطو قرار داده و آن‌ها را به نقد می‌کشد. فرضیه مقاله حاضر آن است که در اندیشه افلاطون، عدالت در اصل ویژگی نفس فردی است که در جامعه انعکاس می‌یابد و هرکس باید به کار ویژه خویش مشغول باشد و از آن سرپیچی نکند. حکومت نیز شایسته خردمندان و حکیمان است و اما ارسطو، عدالت را اعطای حق به سزاوار آن می‌داند و آن را فضیلتی می‌داند که به ‌موجب آن باید به هرکسی آنچه را که حق و استحقاق اوست داد. فضیلت هر چیز در حد وسط است و این حد نیز حدی طبیعی است و طبیعت، خود نابرابر تلقی می‌شود و عدالت دنباله همین نابرابری‌ها است. ارسطو به‌ جای آن‌که مانند افلاطون از عدل تعریف کلى ارائه دهد، مى‏کوشد تا با دقت علمی بیشتری انواع آن را برشمارد و این ناشى از روش تجربى و استقرایی وى و پرهیز از کلى‏نگرى است.