«فارسی شکر است» طرحی از گفتمان ملیگراییِ شکستخورده
نویسندگان
1 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
doi
10.22054/ltr.2020.44169.2739چکیده
آغاز داستاننویسی نوین در ایران از جریانات فکری- اجتماعی پس از مشروطه تأثیر بسیاری پذیرفته است. در این مقاله به بررسی بازتاب گفتمان «ملیگرایی» در داستان «فارسی شکر است»، نوشتة محمدعلی جمالزاده پرداختهایم. با بررسی مسائلی که جامعه حوالی سالهای ۱۳۰۰ با آن درگیر است -و با توجه به مسألة بافت و زمینه در خلق متن که در تحلیل گفتمان اهمیت ویژهای دارد- درمییابیم که بحث ملیگرایی اهمیت زیادی در محافل روشنفکری این دوره داشته و در بسیاری از داستانها بازتاب یافته است. جمالزاده که بهعنوان نویسندهای پیشرو در عرصة داستاننویسی نوین مطرح است به وضوح مبانی نظری خود را در مقدمة «یکی بود یکی نبود» تبیین میکند. در این مقاله با بهرهگیری از رویکرد «تحلیل گفتمان انتقادی» فرکلاف میتوان گفت که توجه به گفتمان ملیگرایی در این دوره نتوانسته است آرمانهای متضمن در مفهوم ملیگرایی را که اهم آنها گسترش قدرت و آزادی ملت در برابر حکومت است، تحقق بخشد و داستان «فارسی شکر است» از این نظرگاه نمایندة این نوع ناکامی در جامعة این دوره است.