رویکرد دیوان بینامریکایی حقوق بشر راجع به سقط جنین: نقض حق حیات یا استثنا بر آن
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد حقوق بینالملل دانشگاه شیراز، ایران
2 استادیار گروه حقوق عمومی و بینالملل، دانشگاه شیراز، ایران
3 استادیار گروه حقوق عمومی و بینالملل، دانشگاه شیراز، ایران
doi
10.22034/law.2025.62245.3396چکیده
سقط جنین از موجبات سلب حیات شناخته میشود که جواز یا عدم جواز آن، از مهمترین چالشهای حقوقی حق حیات است. این موضوع در عمل نیز همواره محل اختلاف نظر جدی میان حقوقدانان و در سطح رویۀ قضایی بینالمللی نیز بحثبرانگیز بوده است. در این میان، رویکرد دیوان بینامریکایی حقوق بشر قابل توجه است؛ بهویژه از این جهت که تقابل میان مخالفان و موافقان سقط جنین به سطح دیوان نیز کشیده شده و عملاً موضوع را به یک چالش تبدیل کرده است. این مقاله مبتنی بر روش پژوهش کیفی است و در پرتو واکاوی در آرای دیوان و مادۀ 4 کنوانسیون امریکایی حقوق بشر، به این سؤال پاسخ میدهد که دیدگاه دیوان ناظر به کدامیک از حالات جواز یا عدم جواز سقط جنین است؟ نگارندگان این مقاله نتیجه میگیرند که دیوان نظر صریحی راجع به شناسایی سقط جنین بهعنوان نقض حق حیات یا استثنا بر آن ندارد. دیدگاه دیوان تا سال 2013 بهویژه مبتنی بر قضیۀ آرتاویا موریلو و دیگران علیه کاستاریکا، بنابر دلایلی چون قائل نشدن شخصیت برای جنین و عدم حمایت از آن از لحظۀ لقاح از یک سو، و اولویت بخشیدن به حق حیات مادر و حق بر حریم خصوصی او از سوی دیگر، ناظر به جواز سقط جنین تحت شرایطی بوده است. اما از این سال به بعد در پرتو قضایای بئاتریز علیه السالوادور و مانوئلا و دیگران علیه السالوادور، میتوان تا حدودی تحول در رویۀ دیوان با هدف حمایت از حیات جنین را مشاهده کرد؛ به این صورت که به دلایلی چون ازدست ندادن حمایت دولتهای عضو، کوشید تا بهطور غیرمستقیم از ممنوعیت سقط جنین جز در موارد ضرورت پزشکی و در خطر بودن حیات مادر حمایت کند. البته رویکرد کلی دیوان، همچنان به میزان بیشتری دلالت بر حمایت از حق حیات مادر- و نه جنین- دارد و همین امر امکان نقض حق حیات جنین را فراهم کرده است.