باز تولید «کهن‌الگوی تقابل خیر و شر» در سه رمان نوجوان با کمک شیوۀ اسطوره‌سنجی ژیلبر دوران

نویسندگان

1 دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا، تهران، ایران

2 استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهرا، تهران، ایران

3 دانشیار، زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه الزهرا (س)، تهران، ایران

4 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

doi
10.22054/ltr.2019.27589.2098
چکیده

تأثیر کهن‌الگوها بر ناخودآگاه فردی و جمعی ما قدرتمند اما ناپیداست و می‌تواند شیوه‌ی تفکر و کنش ما را شکل دهد؛ اما بعضی از کهن‌الگوها تأثیر عمیق‎تر و گسترده‎تری بر روان جمعی یک ملت دارند این پژوهش بر آن است تا نخست نشان دهد این کهن‌الگو چگونه شکل گرفته است و دوم چگونگی باز تولید آن را با کمک نظام منظومه‎‌های روزانه و شبانۀ ژیلبر دوران در چهار رمان طلسم شهر تاریکی، دلیران قلعه آخولقه و راهزن‎ها بررسی کند و نشان دهد بازتولید این کهن‌الگو در داستان چگونه می‌تواند با ساده‌سازی پیچیدگی‎های دنیای واقعی و مناسبات انسانی و تقسیم همه چیز به دو قطب دارای مرزبندی‎های ازلی ـ ابدیِ غیرقابل تغییر، نوعی از مواجهه با جهان را به مخاطب القاء کند که می‎تواند متضمن قضاوت‎های نادرست، افراطی‎گری و عدم تحمل نظرات متفاوت و در نتیجه خشونت توجیه شده باشد.