مطالعۀ تجربۀ استفاده از رسانههای دیداری از منظر نظریۀ ذهن بسطیافته
نویسندگان
1 استادیار پژوهشکدۀ مطالعات بنیادین علم و فنّاوری، دانشگاه شهید بهشتی me_amini@sbu.ac.ir
doi
10.22083/jccs.2021.250319.3183چکیده
نظریهپردازی دربارۀ رسانههای دیداری متأثر از نگاه حاکم بر فلسفۀ ذهن و علوم شناختی عمدتاً در چارچوبهای بازنمودگرایانه بوده است؛ اما نظریههای بازنمودگرایانه، سوای ایرادهای معمول خود، درمورد رسانههای دیداری با یک دشواری خاص مواجه هستند. از منظر بازنمودگرایانه، تجربۀ استفاده از رسانههای دیداری موردی استثنایی و کاملاً مستقل از تجارب روزمرۀ ماست؛ اما در رویکردهای ضدبازنمودگرایانه، مانند نظریۀ ذهن بسطیافته، با چنین مشکلی مواجه نیستیم. مدعای محوری نظریۀ ذهن بسطیافته آن است که فرایندهای شناختی در چارچوب مغز و بدن ما محدود نیستند و به محیط پیرامونی نیز گسترش مییابند. با تحلیل تجربۀ ادراکیِ مواجهه با رسانههای دیداری در چارچوب نظریۀ ذهن بسطیافته، از این مدعا دفاع میکنیم که نگاه ضدبازنمودگرایانه برای درک رسانههای دیداری قوّت تبیینی بیشتری از نگاه بازنمودگرایانه دارد. همچنین میتوان با اتکا به موارد تجربۀ استفاده از رسانههای دیداری به یکی از ایرادهای اصلی وارد به این نظریه، موسوم به مغالطۀ جفتشدگیـتقویم، پاسخ گفت. قوّت تبیینی چارچوب ضدبازنمودگرایانه برای تحلیل تجربۀ مواجهه با رسانههای دیداری احتمالاً یکی از دلایل آن است که در آثار کسانی چون هوگو مونستربرگ و مارشال مکلوهان ادعاهای مربوط به بسطیافتگی شناخت، مدتها پیش از طرح این دیدگاهها در حوزۀ فلسفه، بیان شده است.