مطالعۀ تطبیقی نقد پدیدارشناختی به رویکرد لیبرال حقوق بشر

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری حقوق عمومی دانشگاه علامه طباطبائی تهران

2 استادیار دانشگاه علامه طباطبائی تهران

doi
10.22034/law.2022.44361.2832
چکیده

نگارندگان این مقاله با رویکرد پدیدارشناسانه از طریق تفسیر و شرح اهمیت مفهوم «دیگری» در فلسفۀ حقوق بشر، رابطۀ میان حقوق بشر و مفهوم «دیگری» را بررسی می‌کنند تا مقدمه‌ای بر نقد رویکرد لیبرال به حقوق بشر را پیش کشند. سپس به بررسی این مفهوم و ارتباط آن با حقوق بشر در اندیشۀ امانوئل لویناس و رابرت برناسکونی می‌پردازند تا بر دریچه‌ای به نقد رویکرد لیبرال به حقوق بشر دست یازند. اگرچه لاک و پیروانش با فرد انتزاعی و منزویِ خارج از جامعه آغاز می‌کنند، اما به بیان برناسکونی، برای پدیدارشناس، نقطۀ شروع، وجود انضمامی است (وجود انسان در بطن واقعیت). برناسکونی سعی کرده است با استناد به آثار هگل، هوسرل، هایدگر و سارتر، رویکرد لیبرالیستی به حقوق بشر را نقد کند. محورهای نقد برناسکونی بر سنت لیبرالی که در دامنۀ اندیشۀ جان لاک قرار دارد، فردگرایی، انتزاعی بودن، برساختی بودن و مضیق بودن و انحصارگر بودن و متناقض بودن است. وی با رویکرد پدیدارشناسانه به مقولۀ حقوق بشر سعی دارد ضمن نقد و اصلاح زبان حق‌ها که به نظر او ارزش ابزاری و زمانی دارند، از مشکلات سنت لیبرالی فراتر رود و به‌واقع ادبیات حقوق بشر را برای حل مشکلات آسیب‌دیده‌ترین اقشار توانمند سازد. از منظر برناسکونی حقوق بشر در وضعیت کنونی، هم به‌واسطۀ سنت فلسفی لیبرالیستی و فردگرایانه و هم به‌واسطۀ حواشی سیاسی، ناکارا و نا‌توان است. حقوق بشرِ لیبرال علی‌رغم ادعایش محدود به یک سنت فکری و تنگ‌نظر است.