استعارة شناختی عشق در مثنوی مولانا
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
doi
10.22054/ltr.2018.8834چکیده
«عشق» مهمترین کلیدواژه تمام متون عرفانی، بهویژه در مکتب فکری مولاناست. از عشق نمیتوان با بیانی صریح و مستقیم سخن گفت. از این رو، عرفا با ابزارهای گوناگون زبانی و مفهومی سعی در روشن ساختن منظور خود از این مقولة اساسینمودهاند. در مثنوی نیز عشق، عنصری کلیدی است که باید بدان اهتمام ویژهای داشت. در این مقاله، استعارههایی بررسی شدهاند که با محوریت عشق در مثنوی مولانا بازتاب یافتهاند. مبنای نظری و اساس تحقیق، همان نظریة استعارة مفهومی/ شناختی لیکاف و جانسون است که مطابق با آن، برخلاف رویکرد سنّتی، استعاره تنها نقش زیباییآفرینی ندارد، بلکه ابزاری شناختی برای پی بردن به جهانبینی و تفکر نویسنده است. در ابتدای مقاله، گزارشی از استعارههای مفهومی/ شناختی عشق در مثنوی مولانا آمدهاست و این استعارهها بر پایة حوزة مبدأ و مقصد بررسی و تحلیل شدهاند. هدف از این کار، مشخص کردن استعارههای کانونی و اصلی عشق در مثنوی و سرانجام، کشف دیدگاه مولانا دربارة عشق بودهاست. این استعارهها از نظر مضمون و محتوا در چهار گروه اصلی قرار میگیرند: 1ـ گروهی که تصویری مثبت از عشق ارائه میدهند. 2ـ آنها که صفات و ویژگیهای منفی عشق را برجسته میکنند. 3ـ استعارههایی که دوجانبه و دوپهلو هستند. 4ـ استعارههایی هستند که از نظر مفهومی، خنثی هستند. تحلیل شناختی هر گروه/ شبکه از استعارهها با توجه به استعارههای مرکزی آنها ارائه شدهاست. نتایج پژوهش نشان میدهد که سوزندگی، مستکنندگی و ذیشعور بودن عشق، بیشتر از سایر جنبههای آن مدّ نظر مولانا بودهاست و در نگاه وی، تمام اقتدار از آنِ معشوق است و عاشق دنبالهرو، بیمار و نیازمند معشوق است.