مقایسة سطوح معنایی معراج پیامبر(ص) و سفر اسکندر
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، واحد دورود، دانشگاه آزاد اسلامی، دورود، لرستان، ایران
2 استاد زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22054/ltr.2018.8840چکیده
معراج پیامبر اسلام(ص) تأثیر زیادی بر معراجهای صوفیه گذاشتهاست. علاوه بر این، تأیید و توصیف آن در بسیاری از متون عرفانی، نشانی از ایمان گوینده تلقی میشد، در حالی که معراج متأثر از دخل و تصرف قصهگویان است و ارتباط آن با برخی قصههای عامیانه مورد توجه قرار نگرفتهاست. این پژوهش به مقایسة روایت ابنعباس از معراج و سفر اسکندر در دارابنامة طرسوسی پرداختهاست. اسکندر در دارابنامه، جهانگشایی شرقی است که وجوه اشراقی یافتهاست و برای وی نسبنامهای کیانی ساخته شدهاست. بافت جامعة اسلامی نمود پیامبرگونة اسکندر را برجسته کرد و تجربة عالی پیامبر اسلام(ص) را در شب معراج، در سطحی پایینتر، اما با همان تکنیک به وی نسبت داد. سفر اسکندر برای دیدن عجایب و جستجوی آب حیات، بنمایههای اصلی معراج را در خود دارد. مقایسة این دو نشاندهندة عناصر مشترکی است که بر اساس ارتباط بینامتنی با قرآن، مصادیق «آیاتالکبری» را نشان میدهد. طبق نظام ارزشی قرآن، «آیات» یا نشانهها، خالقنما و ایمانآفرینند. جریانی از معنا در مواجهه با آیات شکل میگیرد که «حضور» کنشگران را دستخوش تغییر میکند. تحلیل هر دو سفر بر اساس رویکرد نشانهـ معناشناسی نشان میدهد که علاوه بر عناصر مشترک در سه محور «بهشت و دوزخ»، «فرشتهشناسی» و «ملاقات با خداوند»، سطوح سازماندهی و چگونگی کارکرد و تولید معنا در هر دو، سازوکار یکسانی دارد.