بازخوانی غزلیات شمس از منظر کهنالگوی نَفْس در اندیشة یونگ
نویسندگان
1 دانشگاه علامه طباطبایی
doi
10.22054/ltr.2018.8241چکیده
در روانشناسی تحلیلی یونگ، نَفْس (Self) یکی از اصطلاحات بسیار حائز اهمیت است. از نظر او، نَفْس کهنالگویی است که میتوان آن را مبنای قوام یافتن فرد دانست. مطابق با نظریة یونگ، هر یک از ما با گذشت زمان آرامآرام رشد میکنیم و با از سر گذراندن فرایندی که یونگ آن را «فردانیت» مینامد، آن کسی میشویم که هستیم. یونگ کلّ شخصیت را نَفْس مینامد. از منظر وی، نمیتوان نَفْس را به طور کامل شناخت. نَفْس نماد تمامیت است و مسیح، نمونة کهنالگوی آن است؛ چراکه او مظهر تمامیتی از نوع الهی است. یونگ برای نَفْس ویژگیهای مختلفی را برشمرده است. از طرفی، ما در غزلیات شمس مولوی و به طور کلی، در ادبیات عرفانی، با روح، جان یا دل مواجه هستیم که با الگویی که یونگ تعریف میکند، همخوانی دارد. در این مقاله، سعی کردهایم علاوه بر تبیین کهنالگوی نَفْس از منظر یونگ، آن را با ویژگیهای روح، جان یا دل در غزلیات شمس تطبیق دهیم و به بررسی ویژگیهای آن بپردازیم.