بررسی انتقادی جدایی حقوق از اخلاق در نظریۀ الزام حقوقی هانس کلسن
نویسندگان
1 دکتری حقوق عمومی دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.22034/law.2022.47537.2982چکیده
تلاش کلسن برای ارائۀ پوزیتیویسم هنجارگرا به طرح نظریهای از الزام حقوقی میانجامد که در ذات خود اخلاقی است؛ یعنی هنجارهایی ارائه میدهد که به ضرورتی عقلانی برای انجام یک عمل اشاره دارند و مخاطب خود را ملزم به رفتاری خاص میکنند. در عین حال، «ناب» بودن نظریۀ او مستلزم جدایی اخلاق از حقوق (تز جدایی) است. کلسن میکوشد با طرح سه راهکار این هنجاربودگی (و هنجار بنیادین بهعنوان سرچشمۀ آن) را با تز جدایی سازش دهد: مشروط کردن هنجار بنیادین به سامانههای حقوقی کارآمد، نسبیگرایی اخلاقی و توصیفی برشمردن گزارههای حقوقی. این سه راهکار سه ادعای او دربارۀ اخلاقی نبودن هنجار بنیادین را دربر دارد: رد نامعتبری موضوعه، صورتگرایی اخلاقی، و خنثی بودن اخلاقی. لیکن راهکارهای ارائهشده از منظر حقوقدانان برجسته به مشکلاتی همچون استنتاج «باید» از «هست»، نپذیرفتن امکان تعارض میان هنجارهای اخلاقی و حقوقی، کافی نبودن نسبیگرایی اخلاقی برای اثبات آنتینومی کلسنی و گرایش به امری شمردن حقوق میانجامد. کلسن که خود از وجود این مشکلات آگاه بود، نظریۀ هنجاربودگی محتوایی را به نفع نظریۀ قدرتدهی کنار گذاشت. نظریۀ نو، هرچند توانست مشکل سازش میان تز جدایی و هنجاربودگی را حل کند، به دلیل ناتوانی در تبیین مفهوم الزام حقوقی شکستخورده، درنهایت کلسن را واداشت تا به ارادهگرایی بپیوندد.