حقوق موضوعة اشراقی ژرژ گورویچ و بی‌نیازی به مفهوم حقوق طبیعی؛ تأملی بر چگونگی رفع چالش آنتینومی حقوق

نویسندگان

1 دانشیار دانشگاه اصفهان

doi
10.22034/law.2021.46091.2908
چکیده

اساس اندیشة حقوق طبیعی، چه از نوع کلاسیک و چه از نوع مدرن، وجود معیاری برتر برای امر درست است و این امر درست، ملاک سنجش اعتبار و درستی یا نادرستی حقوق موضوعه است. می‌توان بسان مکتب تاریخی، رویکرد آنتینومیک به حقوق را کنار گذاشت و اندیشة تحققی و حقوق موضوعه را جایگزین اندیشة حقوق طبیعی کرد؛ نه‌تنها از حاکمیت متافیزیک بر واقعیت دست شست، بلکه از دغدغة تعامل ارزش و واقعیت نیز عبور کرد. گورویچ با رویکرد آنتینومیک به حقوق موافق نیست؛ وی دغدغة تعامل ارزش و واقعیت را دارد. پس، به اشراق تجربی به‌عنوان مبنای اعتبار حقوق پناه می‌برد و این اشراق را نیز نوعی می‌نگرد تا ‌مانند پترازیسکی، گرفتار اشراق فردی نشود و کثرت‌گرایی او بی‌انتها نباشد. گورویچ تلاش دارد تا بر اساس اشراق تجربی حقوق موضوعه‌ای را بنیان گذارد که ضرورتاً حاکم بر حقوق موضوعة شکلی نیست؛ چراکه بنا نیست معیاری برای سنجش درستی آن باشد. اگر این‌گونه باشد، پس باید برداشت تحققی گورویچ از ارزش را به معنای نفی اندیشة حقوق طبیعی دانست. اما واقعیت اینست که وی نتوانسته است علاقة خود به امر درست برتر را پنهان دارد؛ به بیان بهتر، گورویچ قادر نبوده است از اندیشة امر درست عبور کند، بنابراین، ادعای او در نفی حقوق طبیعی را باید به ادعایی ترمینولوژیک فرو کاست.