تحلیل ساختار روایت در داستانهای بیژن نجدی از منظر بوطیقای مدرنیسم (با تأکید بر آرای چارلز می و سوزان فرگوسن)
نویسندگان
1 دانشیار دانشگاه شیراز
2 دانشیار دانشگاه شهید چمران اهواز
3 استادیار دانشگاه شهید چمران اهواز
4 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز
doi
10.22054/ltr.2017.7163چکیده
بیژن نجدی از داستاننویسان پرآوازة معاصر است که حاصل تراوشهای قلم او شگفتی و تحسین مخاطبان عام و خاصّ ادبیّات داستانی را برانگیخته است. به کار بستن خلاّقانة تمهیدهای شکلگرایانهای همچون تلفیق امکانات نثر و نظم در نحوة بهکارگیری زبان، پیچیدهسازی ساختار روایی به واسطة کاربست روایات ذهنی و نیز بهرهجویی از شگردهای گسست در روایت، در هم آمیختن عین و ذهن و گذشته و حال در سطحی گسترده، بهرهگیری از پیرنگهای حذفی و استعاری و بسیاری از تکنیکهای روایی دیگر که در این نوشتار به تفصیل بدانها پرداختهایم، افزون بر آنکه سیاق داستاننگاری وی را به عنوان سبکی مستقل، منحصر به فرد و با قابلیّت پیروی و تداوم در حافظة تاریخ داستاننویسی ادب فارسی به ثبت میرساند، مشابهتها و مطابقتهای گستردهای را در ساختار رواییـ تکنیکی داستانهای او با آنچه نظریّهپردازان مدرنیستی همچون چارلز می و سوزان فرگوسن در آرای خود به شرح و تبیین آن پرداختهاند، رقم میزند. بر همین اساس، در این جستار بر آن بودهایم که داستانهای او را از منظر نظریّات این دو منتقد صاحبنام بازخوانی کنیم تا ضمن شناسایی و ارزیابی وجوه کمّی و کیفی این تطابقها، ابداعات و خلاّقیتهای سبکآفرین نجدی در این زمینه را نیز با نگاهی تحلیلگرانه بکاویم.