طنز به‌مثابه صدا: مطالعه جامعه‌شناختی گسترش صدای عمومی در اشعار طنز دوره مشروطه

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی(نویسنده مسئول)

2 دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی

doi
10.22083/jccs.2020.172899.2736
چکیده

اگر صدا را توانایی بازاندیشانه کنشگران برای ارائه روایت از زندگی خود و دیگران و انتخابی مهم برای اصلاح شرایط موجود در نظر بگیریم، در این صورت شعر طنز دوره مشروطه ازنظر شکل­گیری صدای عمومی و ظهور و بروز یک قالب شعری انتقادی رو به‌سوی جامعه، منحصربه­فرد است. اینکه چرا این قالب در چنین دوره­ای امکان ظهور یافت موضوع بررسی این پژوهش است. در این مقاله، با مطالعه‌ اشعار طنز چهار شاعر مطرح مشروطه (ایرج میرزا، عارف قزوینی، فرخی یزدی و ملک‌الشعرای بهار)، ضمن تحلیل چگونگی بروز این صدا، بسترهای شکل­گیری آن با استفاده از نظریه صدای آلبرت هیرشمن تحلیل شده است. عوامل مؤثر بر شکل­گیری و گسترش صدای عمومی عبارت‌اند از: نارضایتی حاصل از مقایسه‌ ایران با کشورهای مدرن، عدم سهولت فرصت خروج در عین ممکن بودن خروج، وجود احساس وفاداری ملی و احتمال تأثیر صدا به‌دلیل ضعف حاکمیت. درحالی‌که صدای عمومی دورۀ مشروطه در نقد فرهنگ عمومی، صریح و فاصله‌گذارانه است، این امر در نقد سیاست (شاه، اهالی سیاست و استعمار) تا حدی به صدای مورب نیل کرده است. طنز مشروطه فارغ از صحت محتوای آن، قالبی درخشان برای تجلی صدای افقی جمعی بوده که زمینه­ساز شکل­گیری هویت­های سیاسی جمعی و بالطبع، صدای عمودی خطاب به صاحبان قدرت شده است.