نقد و بررسی داستانِ «آن پادشاه جهود که نصرانیان را میکُشت از بهر تعصّب» از مثنوی مولوی بر اساس رویکرد بینامتنیّت
نویسندگان
1 دانشیار دانشگاه شیراز
2 کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه شهید چمران، اهواز
doi
10.22054/ltr.2016.4849چکیده
پیروان رویکرد بینامتنیّت معتقدند که هیچ متنی خودبسنده نیست و هر متن در آنِ واحد، هم بینامتنی از متون پیشین و هم بینامتنی برای متون بعدی است. در این جستار، ابتدا وجوه مختلف متن و بینامتنیّت تشریح شده است و آنگاه بر اساس این رویکرد، داستانی از «مثنوی معنوی» با عنوانِ «آن پادشاه جهود که نصرانیان را میکُشت از بهر تعصّب» مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. با تحلیل این داستان، روشن شد که چنانکه پیروان رویکرد بینامتنیّت تأکید کردهاند که هیچ متنی اصیل نیست، داستان مورد بحث در مثنوی نیز واگویهای از متون متقدّم خود، از جمله «شغاد و رستم» در شاهنامه، «جزیمةالأبرش» در تاریخ بلعمی، «فیروز، شاه ایران و شاه هیطالیان» در تاریخ طبری و «بوم و زاغ» در کلیله و دمنه است؛ بدین ترتیب که در هر پنج داستان، بین دو سرزمین دشمنی پدید میآید و یک نفر از پادشاه میخواهد که او را در میان مردم خوار کند و مورد ضرب و شتم قرار دهد. آنگاه فردِ بهظاهر مطرود، به سپاه دشمن رو میآورد و با جلب اعتماد آنها موفّق میشود که دشمن را سخت شکست دهد.