تحلیل روانشناختی شخصیّتهای سه داستان گدا، خاکسترنشینها و آشغالدونی غلامحسین ساعدی بر مبنای نظریّه کارن هورنای
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه ولیّ عصر(عج)، رفسنجان
2 دانشآموختة کارشناسی ارشد دانشگاه ولیّ عصر(عج)، رفسنجان
doi
چکیده
غلامحسین ساعدی یکی از نویسندگان پرکار دهة چهل است که با پرداختن به شخصیّتهای روانرنجور طبقة پایین جامعه، تلاش بیپایانی برای بیدار نمودن جامعة خفقانزدة دورة پهلوی کرد. در این مقاله، شخصیّتهای دو داستان کوتاه و یک داستان بلند او به نامهای «گدا»، «خاکسترنشینها» و «آشغالدونی» با بهرهگیری از نظریّة کارن هورنای مورد بررسیو واکاوی قرار گرفته است. کارن هورنای یکی از مهمترین پیروان فروید در حوزة روانکاوی اجتماعی است و برخی از نظریّههایش در همة ابعاد فرهنگ غرب رسوخ کرده است و چنان چهرة شناختهای است که کمتر کسی است که با مفاهیمی چون ازخودبیگانگی، خودشکوفایی و خودانگارة آرمانی آشنا نباشد. وی فهم جدیدی از اهمیّت فرهنگ و محیط را وارد روانکاوی کرد. شخصیّتهای اصلی و فرعی سه داستان مذکور را گداها تشکیل میدهند که با نوعی از روانرنجوری که منبعث از جامعه و محیط رشد آنان است، روبهرو هستند. در این مقاله، سعی شده شخصیّتهای گدا در این سه داستان را بر اساس نیازهای دهگانة کارن هورنای و مکانیسمهای دفاعی آنان بررسی و نیز وجوه شباهت و تفاوت آنان را معیّن کنیم و دریابیم که در میان این شخصیّتها بیشتر کمبود چه نیازی مشاهده میشود؟ این شخصیّتها با نقشهای یکسان، چه راههای تدافعی را در برابر اضطراب اساسی از خود بروز میدهند؟ شرایط محیطی مشترک در این سه داستان چه تأثیری در شخصیّتهای آنان دارد؟ چرا چنین راههای تدافعی را انتخاب کردهاند؟ چقدر از خود واقعی خود فاصله گرفتهاند؟