برهم‌کنشی اسطوره و استعاره در داستان کوتاه شهریار مندنی‌پور

نویسندگان

1 دانشیار دانشگاه بیرجند

doi
10.22054/ltr.2014.6619
چکیده

درآمیختن اسطوره و داستان در روایت مدرنیستی و پسامدرنیستی از جمله شگردهایی است که خود سبب می‌شود روایت به قطب استعاری میل کند و با عبور از مجرای استعاره به سمت تودرتویی و لایگانی پیش رود و مخاطب ناگزیر شود ژرف‌ساخت اسطوره‌ای داستان را که در لایه‌های زیرین متن نهفته است، دریابد و پاره‌های روایت را بر اساس آن کنار هم قرار دهد تا به فهم داستان نزدیک شود. در این نوشتار، با استفاده از نظریّة یاکوبسن در خصوص قطب‌های استعاری و مجازی زبان، به تحلیل و تبیین ژرف‌ساخت اسطوره‌ای چند داستان کوتاه شهریار مندنی‌پور پرداخته شده است و نشان داده شده که در این داستان‌ها گاه یک شخصیّت اسطوره‌ای جایگزین یک شخصیّت داستانی می‌شود و گاه زمان اسطوره‌ای در جایگاه زمان داستانی قرار می‌گیرد؛ یعنی گذشتة ذهنی شخصیّتی در داستان، در زمانی کیفی اتّفاق می‌افتد و زمان بین گذشته و حال و آینده در آمد و شد است و نویسنده این زمان‌ها را جایگزین هم می‌کند. در مواردی نیز یک داستان جایگزین یک داستان اسطوره‌ای، البتّه در کلّیّت آن می‌شود و در برخی موارد، یک روایت اسطوره‌ای جایگزین کلّیّت روایی داستان می‌شود. در متن مقاله، داستان‌های مندنی‌پور در پنج سطحِ توصیف و خلق شخصیّت، پرداخت زمان، توصیف مکان، پیرنگ داستانی و روایت در سطح کلان، بر اساس ویژگی‌های ساختاری روایت اسطوره‌ای تحلیل شده است و آشکار گشته که بیشترین جایگزینی در سطح زمان روی داده است.